ارتباطات شهري

برقراري ارتباطات شهري، چه به شكل ارتباطات غيابي و چه ناشي از تحرك در فضاهاي شهري، نشان­دهنده­ي ميزان سرزندگي در شهر است. كميت و كيفيت ارتباطات ايجاد شده در شهر به دو عامل جغرافياي شهري و زمان شهري بستگي دارد. شكل برقراري ارتباط براي فواصل دور (چه به لحاظ جغرافيايي و چه به لحاظ زماني) معمولا به شكل ارتباطات غيابي است و در فضاهاي نزديك به شكل حضوري است. عامل موثر ديگر ريتم است. لوفور در کتاب «تحليل ريتم»[1] اين مفهوم را معرفي مي­كند. ريتم كه از موسيقي گرفته شده است به تكرارهاي موجود در زندگي انسان توجه دارد. لوفور دو نوع ريتم را در زندگي انسان شناسايي كرده است:

  • ريتم­هاي چرخه­اي كه دربرگيرنده­ي تكرار وقايع و فواصل ميان آن­ها هستند؛ اين ريتم­ها ريشه در طبيعت دارند. مانند چرخش روز و شب، امواج دريا،‌ چرخش فصل­ها و غيره.
  • ريتم متناوب يا خطي كه از زندگي اجتماعي حاصل مي­شود و ساخته­ي فعاليت انساني است. يكنواختي اعمال و حركت­ها و ساختارهاي تحميل شده بر انسان­ها انواع ريتم خطي هستند.

ناهماهنگي­هاي موجود بين دو ريتم چرخه­اي و خطي، گاه به سازش و گاه به ايجاد اختلال مي­انجامد. او بيان مي­كند كه اگرچه در سطح مفهومي اين دو ريتم از هم جدا مي­شوند ولي در واقعيت به شكل مداوم با يكديگر تداخل دارند (لوفور، الدن و مور، 2004: 25). لوفور معتقد است كه ريتم ناشي از تقاطع ميان زمان و مكان و مصرف انر‍ژي است و ريتم ها را تنها مي­توان از طريق حواس پنج­گانه و با دريافت نشانگرهايي كه براي حواس جسماني ما قابل دريافت هستند، ادراك كرد. زندگي روزمره با ايجاد نيازهاي متعدد زمانمند كه به ريتم­هاي خطي منجر مي­شود، خود را استقرار مي­بخشد. ريتم طبيعي بدن با ريتمي كه حاصل زندگي روزمره است در هم مي­آميزد و گاه تحت سلطه­ي آن قرار مي­گيرد. لوفور به اهميت ريتم و برتري آن بر قوانين زيست­شناختي براي تحليل زندگي انسان اشاره كرده است (الدن، 2004: 194). فعاليت­هاي شغلي مدرن ريتم­هاي طبيعي را مختل كرده و شكسته­اند چرا كه در هر زماني ممكن است آغاز شوند و پايان يابند. زمانمندي خطي فن­آوري و توليد صنعتي در تناقض با ريتم چرخشي طبيعي است.

رابطه­ي ميان ريتم­هاي چرخه­اي و ريتم­هاي متناوب تعيين كننده­ي نحوه­ي زمان­بندي فعاليت­هاي روزمره است. زمان (در كنار فضا و جغرافياي شهري) يكي از عوامل موثر بر ارتباطات شهري معرفي شد. بنابراين مي­توان تاثير ريتم زندگي شهري بر زمان را كه خود ناشي از نظام­هاي اجتماعي-اقتصادي مسلط بر جامعه است بر نحوه­ي برقراري ارتباطات موثر دانست.

بسياري از كارهاي انجام شده در زمينه­ي جغرافياي شهري و نقش زنان، به مساله­ي مشاغل دوگانه­ي زنان اشاره كرده­اند. برخي نشان دادند كه زنان در كل الگوهاي فعاليت محدودتري نسبت به همسرانشان دارند؛ ضمن اين كه زناني كه هم در خانه و هم در بيرون از خانه اشتغال دارند از زناني كه فقط خانه­دار هستند الگوهاي فعاليت محدودتري دارند (اوريت[2]، 1975؛ هنسون و هنسون[3]، 1976). اين بدان معناست که زنان شاغل غير از فعاليت­هاي مربوط به شغل و کارهاي خانگي نمي­توانند به امور ديگر مانند فعاليت­هاي شخصي، تفريحي، ورزشي، فرهنگي و … مشغول شوند. مطالعات ديگر نشان دادند كه زناني كه در دو نقش فعاليت مي­كنند الگوهاي تحرك بسيار پايين­تري نسبت به مردان دارند چرا كه امكانات لازم براي افزايش تحرك آنان وجود ندارد (اندروز[4]، 1978؛ مدن[5]، 1977؛ پالم وپرد[6]، 1974). مطالعات ديگر نيز محدوديت فضاهاي فعاليت را براي زنان اقشار مختلف نشان دادند؛ براي نمونه زنان خانه­دار (ميكلسون[7]، 1973؛ تيورز، 1977) و زنان كهنسال (هلمز[8]، 1974).

برنامه­ريزي فعاليت­هاي روزمره براي زنان، به دليل جدايي مناطق مسكوني از مناطق تجاري شهر مساله­ساز است. به خصوص زناني كه در مشاغل دوگانه­ي خانگي-برون خانگي فعاليت مي­كنند عموما حتا اگر در دسترسي به فضاهاي تجاري، آموزشي، تفريحي و … مشكل نداشته باشند، زمان كافي براي تحرك شهري ندارند.

وسيله­ي نقليه­ي شخصي يكي از ابزارهاي حمل و نقل در شهر است. اين ابزار عموما در انحصار يا در دسترس مردان قرار دارد. گريد[9] (1994) در مورد توزيع وسيله­ي نقليه­ي شخصي در ايالات متحده آمريکا بين زنان و مردان شهرنشين نوشته است:

«حدود هشتاد درصد خانوارها يك اتومبيل دارند و بيست و يك درصد بيش از يک اتومبيل دارند. چهل درصد زنان و هشتاد درصد مردان گواهينامه­ي رانندگي دارند و تنها پانزده درصد زنان در طول روز، امكان استفاده از اتومبيل را دارند» (1994: 42).

زناني كه به مشاغل خانگي مشغول هستند، براي انجام امور روزمره مجبور به طي مسافت­هاي طولاني هستند كه يا پياده و يا با استفاده از وسايل نقليه­ي عمومي صورت مي­گيرد.

يكي ديگر مسائلي كه در ارتباط با تحرك شهري مطرح شده است، منطقه­بندي شهرها به نواحي مسكوني-تجاري است كه از قرن نوزده آغاز شده و تاكنون ادامه يافته است. اين مساله، به جدايي فضاهاي عمومي و خانگي انجاميده و تحرك زنان را به شدت كاهش داده است. عدم دسترسي به اتومبيل شخصي، ناكارآمدي حمل و نقل عمومي و احساس ناامني سبب كاهش تحرك شهري در زنان شده است.

[1] Rythmanalysis

[2] Everitt

[3] Hanson and Hanson

[4] Andrews

[5] Madden

[6] Palm and Pred

[7] Michelson

[8] Helmes

[9] Greed