روزمره مخاطبان به يکديگر نگريسته شود . مصاحبه هاي سياسي، نوعاً، ژانرها و گفتمانهايشان را با يکديگر ترکيب مي کنند . سياست مداران، به طرقي پيچيده، ژانر مکالمه را تغيير مي دهند و گفتمان هاي زيست جهان (زندگي روزمره) رابه کار مي برند تا روش هايي را بيابند که مخاطبان جمعي را که عمدتاً در محيط هاي خانوادگي، مشغول گوش دادن يا تماشاي برنامه ها هستند، مورد خطاب قرار دهند.مفصل بندي خاص ژانرها و گفتمان ها در مجموعه اي پيچيده، تأثيرخاصي از قدرت است که با حالتي خاص از روابط هژمونيک48، همخواني و مطابقت دارد . همچنين، اين امر، تأکيدي بالقوه بر مقاومت و مبارزه است . به عنوان مثال، همه سياست مداران حرفه اي تمايل ندارند که با سبک هاي منازعه آميزتر و تهاجمي تر مصاحبه سياسي پيش بروند که در خور اولويت هاي رسانه ها براي ساخت برنامه هاي سرگرم کننده تر از طريق تبديل مباحثه سياسي آرام به نزاع گلادياتوري و رزم جويانه است.”(فرکلاف،1388: 154)
“گفتمان ها نه تنها مربوط به چيزهايي هستند که مي‌توانند گفته شوند يا درباره‌شان فکر شود، بلکه درباره اين نيز هست که چه کسي، در چه زماني، و با چه آمريتي مي‌تواند صحبت کند. گفتمان‌ها مجسم کننده معنا و ارتباطات اجتماعي است. فوکو اشاره مي‌کند که تکيه وي بر گفتمان به گونه‌اي مستقل از زبان و‌انديشه، بدين معنا نيست که در مقابل سلطه آن نمي‌توانيم کاري بکنيم. گفتمان‌ها اعمالي هستند که به طور نظام‌مند موضوعاتي را شکل مي‌دهند که خود سخن مي‌گويند. گفتمان‌ها درباره موضوعات صحبت نکرده و هويت موضوعات را تعيين نمي‌کنند، آنها سازنده موضوعات بوده و در فرآيند اين سازندگي مداخله خود را پنهان مي‌دارند.”(تاجيک، 1377: 15)وقتي از گفتمان به مثابه يک چارچوب ياد مي کنيم،در واقع مقصود ومراد همان مشي ساختارمند وسيستماتيکي است که گفتمان براي موضوعات وپديده هاي سياسي واجتماعي معين مي نمايد وبراي هرکدام از پديده هاي گفتمان خاص خود با نوع خود دنبال مي شود.

“لغت گفتمان به معني حرکت درجهات مختلف است،به عبارتي ديگر کلمات ومفاهيم به عنوان اجزاي تشکيل دهنده زبان،دائماً درحال تحول اند ودر زمان ها ومکان هاي گوناگون براساس شرايط ومقتضيات اجتماعي،اقتصادي وسياسي تغيير مي کنند.گفتمان را ميتوان يکي از ابزارهاي موثر براي درک ويژگي هاي کلامي وبياني روابط ميان افراد دانست.اينکه چه کسي،در چه زماني،چه مفهومي را به ذهن القاء مي کند،يک بحث گفتماني است.لذا ،مفاهيم ومعاني نه از درون زبان،بلکه از درون اعمال تشکيلات وارتباطات اجتماعي-سياسي (يعني قدرت) ناشي مي شوند.به عبارتي گفتمان ها امکانات تفکر را تعيين مي کنند.لذا گفتمان هم در حفظ وهم در تغيير وضع موجود مي تواند موثر باشد، دغدغه اصلي در گفتمان آن است که ساختارها چگونه عمل مي کنند وچگونه متحول مي شوند.”(توحيدفام،1381: 128-127) اين نکته مهم از اين متن استخراج مي گردد که گفتمان نه تنها ايستا نيست بلکه امکانات ولوازم تفکر وانديشيدن را فراهم ومعين مي نمايد و علاوه بر آنکه گفتمان هايي وجود دارند تا به اثبات وحفظ وضع مجود ياري دهند در مقابل گفتمان هايي هم هستند که مي توانند به دنيال تغيير وضع موجود باشند ويا به نوعي مي توان از گفتمانهاي فعال وانقلابي در متن پديده هاي اجتماعي وسياسي ياد کرد.اين کار ويژه مهم در باب گفتمان حاکي از اهميت کليدي است که خود چارچوب دهنده به مباحث مي باشد.

2-4)تحليل گفتمان:
پس از آنکه با معاني لغوي گفتمان وچارچوب نظري آن که همانا بر يک چارچوب مشخص با انديشه مشخص است،تاکيد شد،حال بايد به تحليل گفتمان بپردازيم ودرمورد تحليل گفتمان هم مطالبي را توصيف وتوضيح نمائيم. همانطور که مشهود ومبرهن است يکي از ويژگي ها وکاربردهاي گفتمان از منظر تحليل گفتماني ونقش ويژه تحليل زباني است که به طور پيوسته در تحليل گفتمان نقش ويژه اي ايفا مي نمايد.

“اصطلاح “تحليل گفتمان” نخستين بار در سال 1952 در مقاله‌اي از زبان شناس معروف انگليسي زليک هريس49 به کار رفته است. زليک هريس در اين مقاله ديدي صورت‌گرايانه از جمله به دست داد و تحليل گفتمان را صرفاً نگاهي صورت گرايانه (و ساختارگرايانه ) به جمله و متن برشمرد. بعد از هريس، بسياري از زبان شناسان تحليل گفتمان را نقطه مقابل تحليل متن دانسته اند.به اعتقاد اين عده تحليل گفتمان شامل تحليل ساختار زبان گفتاري – مانند گفت‌وگوها، مصاحبه‌ها و سخنراني‌ها ـ و تحليل متن شامل تحليل ساختار زبان نوشتاري – مانند مقاله‌ها، داستان‌ها، گزارش‌ها و غيره ـ است. ديري نگذشت که بعضي از زبان شناسان اين مفهوم را در معناهاي متفاوتي به کار بردند. دسته‌ اخير معتقد بودند که تحليل گفتمان بيشتر به کارکرد يا ساختار جمله و کشف و توصيف روابط آن مي‌پردازد. به عبارت ديگر تحليل گفتمان نزد اين عده عبارت بود از شناخت رابطه جمله‌ها با يکديگر و نگريستن به کل آن چيزي که نتيجه اين روابط است. مطابق اين تعريف، تحليل گفتمان برخلاف تحليل‌هاي سنتي زبان‌شناسانه، ديگر صرفاً با عناصر نحوي و لغوي تشکيل دهنده جمله به عنوان عمده‌ترين مبناي تشريح معنا، يعني زمينه متن سروکار ندارد، بلکه فراتر از آن به عوامل بيرون از متن، يعني بافت موقعيتي، فرهنگي، اجتماعي و غيره سروکار دارد. بنابراين، تحليل گفتمان “چگونگي تبلور و شکل گيري معنا و پيام واحدهاي زباني را در ارتباط عوامل درون زباني زمينه متن واحدهاي زباني، محيط بلافصل زباني مربوطه و نيز کل
نظام زباني و عوامل برون زباني زمينه اجتماعي، فرهنگي و موقعيتي بررسي مي‌کند.”(فرکلاف: 1379 :8)
تحليل گفتمان‌ که در زبان فارسي به “سخن کاوي”، ” تحليل کلام” و” تحليل گفتار” نيز ترجمه شده است، يک گرايش بين رشته‌اي است که از اواسط دهه‌ 1960 تا اواسط دهه‌ 1970 در پي تغييرات گسترده علمي ـ معرفتي در رشته‌هايي چون انسان‌شناسي، جامعه‌شناسي خرد، روان‌شناسي ادراکي و اجتماعي، شعر، معاني بيان، زبان‌شناسي و ساير رشته‌هاي علوم اجتماعي و انساني علاقه‌مند به مطالعات نظام‌مند ساختار و کارکرد و فرآيند توليد گفتار و نوشتار ظهور کرده است. از اين گرايش، به دليل بين رشته‌اي بودن خيلي زود به عنوان يکي از روش‌هاي کيفي در حوزه‌هاي مختلف علوم سياسي، علوم اجتماعي، ارتباطات و زبان شناسي انتقادي استقبال شد.(حاتمي وجبارنژاد،1387:www.ensani.ir)
“درتحليل گفتمان مجموعه شرايط اجتماعي،زمينه وقوع متن يانوشتار،گفتار،ارتباطات غيركلامي و رابطه ساختاروواژه ها درگزارهاي كلي نگريسته مي شود. واژه ها هركدام به تنهايي مفهوم خاص خود را داراهستندامادرشرايط وقوع ودراذهان گوناگون معاني متفاوتي دارند. انتقال،دريافت و تاثيرگذاري متفاوت وگوناگوني درپي دارند: بطورمثال رستگاري براي يك انسان ديندارمسيحي معنايي متفاوت ازرستگاري براي يك انسان آزاديخواهدارد.”(يحيايي ايله اي،1390: 58)

“تحليل گفتمان در معناي فني‌تر به مجموعه‌اي بي‌طرف از ابزارها و تمهيدات روش‌شناختي اشاره دارد كه براي تحليل كـلام‌ها،نوشته‌ها،مصاحبه ،مباحثاتو غيره بكار گرفته مي‌شوند”(مارش50واستوکر51 ،1378: 196)
البته تحليل گفتمان توسط ارنستو لاکلاو وشنتال موفه در کتاب هژموني وراهبرد سوسياليستي توسعه يافته،رويکردي بسيار غني ونو در نگاه سياسي است.مفهوم گفتمان از اين نگاه تلاش مي کند که به مسئله معرفت شناسانه براي جلوگيري وعدم کاربردن مفهوم اجتماع که حاکي از يک مرکزيتي بصورت منسجم و تحت اصالت کليت ،اقدام نمايد.”تحليل گفتماني آنگونه که بخصوص از سوي ارنستو لاکلاو وشنتال موفه ارائه شده است،تلاشي است براي تئوريزه کردن آموزه اي نوين در وادي علوم سياسي واجتماعي.در سپهر اين نگرش و رويکرد نوين،رهيافت گفتماني ارتباطي تنگاتنگ با کنش هاي اجتماعي ،عقايد ومشي و منش هاي آدمي در زندگي روزمره سياسي يافته وبه کارکردي مشابه با روش فهم واندريافت ماکسوبر52 که سعي در درک وتحليل کنش هاي اجتماعي از طريق کشف مقاصد عامل وکارگزار اجتماعي دارد،مسلح مي شود.از رهگذر چنين رهيافتي،لاکلاو وموفه از يکسو به چالشي بنيان کن عليه رويکردها تقليل گرا53، جوهرگرا 54وجهانشمول برخاستند،واز سوي ديگر،به نقد آموزه هاي مبتني بر برداشتي خاص از جامعه روي آوردند:نقد آموزه هايي که جامعه را از دريچه عناصرمستقلي که هرکدام جدا از ارتباطشان باساير عناصر داراي هويتي خاص هستند،مورد تحليل وتعريف قرار مي دهند.”(تاجيک،1377: 7)”لاکلاو درمقاله گفتمان خود برآن است که آموزه گفتمان آنگونه که درباره اي از رويکردهاي معاصر در عرصه تحليل سياسي بسط داده شده است،ريشه درچيزي دارد که مي توان آنرا چرخش استعلايي در فلسفه مدرن ناميد-يعني شکلي از تحليل که صرفا به امور واقع بلکه به شرايط امکان آنها نيز مي پردازد.فرضيه بنيادين يک رويکرد گفتماني اين است که امکان انديشه،عمل ودرک کامل به ساختمند شدن55 حوزه معني داري بستگي دارد که قبل از هر بيواسطگي عيني 56حضور دارد.”(همان،8) ودر ادامه”تحليل گفتمان،رويکردي بسيار غني ونوين در عرصه سياست است.از اين منظر مفهوم”گفتمان” تلاشي معرفت شناسانه براي پرهيز از به کار بردن مفهوم اجتماع به مثابه يک پديده تماماً منسجم وکاملاً تحت سيطره يک مرکزيت واحد(اصالت کليت) مفهوم گفتمان همچنين سعي مي کند از گرفتار شدن در مفهومي معکوس از اجتماع به عنوان مقوله اي منطقاً متشکل از عناصر مجزا که هر يک خارج از ارتباطشان با ديگري تشخيص يافته اند،بپرهيزد(اصالت عنصر).به بيان ديگر،از اين منظر مفهوم گفتمان اگرچه برهرگونه برهرگونه کليت وتماميت از سر بي اعتنايي وترديدمي نگرد،لکن عناصر مجزا را صرفاً در روابطشان با يکديگر به تحليل مي کشد.(مطهرنيا،1381: 38-37)

“گفتمان و مفصل‌بندي يا تركيب عناصر مفهوم ” لاكلاو ” و ” موفه ” از گفتمان بر ويژگي ” ربطي ” هويت تأكيد مي‌كند. معناي اجتماعي كلمات ، كلام ، ‌اعمال و نهادها همه در رابطه با زمينه‌اي با مجموعه اعمالي كه انجام مي‌گيرد و نيز هر عملي در رابطه با يك گفتمان خاص قابل فهم است.نظريه ربطي گفتمان كه ، لاكلاو و ” موفه ” بسط داده‌اند ، گفتمان‌ها را بازتاب ساده ديگر جريان‌ها و تحولاتي كه در بخش‌هاي خاصي از جامعه نظير اقتصاد و سياست رخ مي‌دهند تلقي نمي‌كنند. گفتمان‌ها بيشتر به يكپارچه كردن عناصر و اعمال بخش‌هاي مختلف جامعه مي‌پردازند. اين تلقي ما را متوجه فرآيند يا جريان‌هايي مي‌كند كه توسط گفتمان‌ها ساخته و پرداخته شده‌اند. ” لاكلاو ” و ” موفه ” به منظور توضيح اين مطلب مفهوم ” مفصل بندي ” را وضع مي‌كنند. اين اصطلاح ناظر به هر عملي است كه عناصر مختلف را به هم پيوند زده و آنها را در درون يك هويت جديد وحدت مي‌بخشد. اين پيوند زدن يا تركيب چگونه رخ مي‌دهد؟ و يا به تعبير ” لاكلاو ” ، ” چه چيزي وحدت يك گفتمان ايدئولوژيك را مي‌سازد؟”. سه عنصر را مي‌توان از پاسـخ ” لاكلاو ” به اين پرسش بيـرون كشيد :

الف ـ ” لاكلاو ” به پيروي از نظرية شناساي آلتوسر57 ،برقراري رابطه ميان دو شناس
ا مثلاً رابطه محصل با معلم كه در اين رابطه محصل با در نظر گرفتن معلم ، جاي خاص خودش را مي‌شناسد ـ مي‌گويد : “‌ گفتمان ايدئولوژيك افراد را به شناساهايي تبديل مي‌كند كه باور دارند آزادانه عمل مي‌كنند”. براي مثال گفتمان نوگرايي ديني با بازتركيب مضامين ملي ، اقتصادي، ديني ، اخـلاقي ، شناساي ” ايراني ” را مي‌سازد. وحدت اين گفتمان در هويت ساخته شده يك چنين شناساهايي بيان مي‌شود.
ب ـ اين وحدت ربطي به سازگاري منطقي ندارد. در چهارچوب يك نوع تركيب، هر عنصري عنصر ديگري را برمي‌انگيـزد كه معـادل عنصر اولي انگاشته مي‌شود. مثلاً در گفتمان نوگراي ديني ، ايراني بودن برابر است با ايراني مسلمان بودن ، ميهن‌پرست بودن
.ج ـ سرانجــام ، گفتمان‌هاي ايدئولوژيك مي‌كوشند گذشته و حال را يك كاسه كنند تا داستاني را حكايت كنند كه رشتة تركيب ساخته شده از گفتمان‌هاي ديگر را قطع مي‌نمايد. پس به نظر “لاكلاو” هر گفتماني ” نظام روايتي ” خاص خود را دارد.”(ميرزايي راجعوني،1381: 15-14)

يكي از اهـداف مورد نظر تحليل‌گران انقلاب اين است كه مشخص كنند

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید