دیدگاه مختلف نسبت به کارآفرینی و کارآفرین :

اگر چه کارآفرینی از سایر علوم در حوزه علم اقتصاد خرد مورد توجه و بررسی قرار گرفت اما در طی 30 سال اخیر این مفهوم در علوم روانشناسی، مردم شناسی، جامعه شناسی و مدیریت نیز مورد بررسی قرار گرفته است و هر کدام از فرهنگ، منطق و متدولوژی خاص سعی در تعریف آن از منظر رشته خود داشته اند(مرکز کارآفرین کافمن) به عنوان مثال فیلون[1] گفته است: که هیچ تعریف واحد و مشخصی برای کارآفرینی وجود ندارد و بسیاری از تعاریف در تضاد با یکدیگرند.

الف – دیدگاه جامعه شناختی : مهم ترین دستآورد تحقيق های جامعه شناسان در تفسیر و تشریح کارآفرینی، توجهی است که به نقش و تاثیر شبکه های اجتماعی[2]، هم افزایی ناشی از کار گروهی در بروز و موفقیت فرایندهای کارآفرینانه دارد. توجه علم جامعه شناختی به تفسیر و توضیح کارآفرینی تقریباً مقارن با تلاش شومپیتر بوده است. ماکس وبر[3] جامعه شناس آلمانی اولین فردی بوده است که در این حوزه علمی به کارآفرینی توجه کرده است. در تعریف «وبر» کارآفرینی یک فرایند اجتماعی است که در آن کارآفرین به عنوان عنصر مسئول اجتماعی و خطر پذیر در محیط بی ثبات اجتماعی عمل می کند. کارآفرین با اشتیاق و پشتکار در کار، خویشتن خویش را پیدا می کند و از بند عادات و سنت های مرسوم رها می گردد. جامعه‌شناسی مطالعه زندگی اجتماعی دگرگونی اجتماعی و علل و دستوردهای اجتماعی رفتار انسانی است. در این رویکرد گروه و ساختار های اجتماعی مورد آزمایش قرار گرفتند نه ویژگی های فردی، تا فعالیت‌های گروهی نظیر کارآفرینی را پیش بینی کنند. توسعه دادن کارآفرینی پویا بیشتر به عنوان کارکرد نیروی اجتماعی و ساختارها در نظر گرفته می شود تا اینکه نیاز ها و ویژگی های شخصی افراد. «وبر» علاقه‌مند به تاثیرات تقسیم نابرابر قدرت بود. کارآفرینی می تواند از طریق تجربه و لمس فشارهایی که به وسیله نیروهای تعریف شده اجتماعی از قبیل : انتظارات نقش افراد، پایگاه‌های طبقه‌ای‌، گرایش های کلی درباره نوآوری تعریف و پیش بینی شود. میزان توسعه یا نو سازی اجتماع شاخصه‌ی حیاتی است که وابسته به بنیان سازمانها بویژه سازمانهای اقتصادی با اهداف محدود است. «وبر» در کتاب اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری پیوندی بین باورهای مذهبی پروتستانیسم و کارآفرینی به عنوان روح سرمایه داری برقرار کرده و می نویسد که فرهنگ کارآفرینی در سطح تعاملی انسانها شکل میگیرد و شخصیت، ارزش ها و نگرش ها و باورهای فرد نسبت به کارافرینی تحت تأثیر تعامل وی با سایر آحاد و افراد جامعه شکل گرفته و تکامل پیدا می کند. (احمدپور داریانی، 1378)

ب – دیدگاه روانشناختی : توجه علم روانشناسی اصولاً معطوف به کارآفرینان بوده است. به عبارت دیگر این رویکرد در پی ارائه پاسخ به این سؤالات بوده است که کارآفرین کیست و چگونه کارافرینی می کند ؟ در این رویکرد دو تفسیر متمایز از کارآفرینان قابل مشاهده است‌. در اولین رویکرد که تفسیری ایستا از کارآفرینان است‌، ویژگی‌ها و خصوصیات شخصی کارافرینان مورد بررسی و تشریح قرار گرفته است‌. دومین تفسیر روانشناسی از کارافرینان تصویری پویا ترسیم می کند و در آن که ریشه در روانشناسی رفتاری دارد، کارآفرینی به عنوان نمود و جلوه‌های از رفتارهای کارآفرینان محسوب می گردد و بزرگترین دستاورد این رویکرد را می توان ارتباطی دانست که بین ویژگی های شخصیتی فرد، سابقه و تجارب وی و مهارت های انطباق با محیط پیرامون برقرار می‌کند. بنابراین در رویکرد اخیر رفتار کارآفرینانه افراد، تابعی از ویژگی‌ها و خصوصیات شخصیتی فرد، گذشته و تجارب فردی و متغیر های محیطی است. روانشناسی شامل مطالعه رفتار و پدیده های ذهنی است. این رویکرد به دنبال شناسایی رفتارها و ویژگی های شخصیتی که منحصر به کار آفرینان موفق است می باشد. جایی که ویژگی ها به عنوان خصوصیات خلقی افرادی که زیاد استوار هستند تعریف می شوند. هنسمارک[4] (2003) مطالعات روانشناسی زیادی را برای شناسایی ویژگی‌های شخصیتی انجام داد. این ویژگی ها شامل: درجه سازگاری و تکانش گری، استقلال طلبی، نیاز به پیشرفت و وسعت این باور که شخص تا چه حدی نتایج و اتفاقات را نتیجه کنترل فعال خود می داند تا نتیجه سرنوشت.

ج – دیدگاه اقتصادی : اقتصاددانان به بررسی اینکه چگونه جامعه منابع کمیاب مانند زمین، نیروی انسانی، مواد خام و ماشین‌ها را برای تولید کالاها و خدمات تقسیم می‌کند، می پردازند. اقتصاددانان نقش کارآفرین را در قرن‌های گذشته شناسایی کرده و مورد بحث قرار داده اند و چنین مکتب فکری برای آن بوجود آورده‌اند. رویکرد اقتصادی در قالب دو رویکرد قابل بررسی است که عبارتند از: اقتصاد کلاسیک و اقتصاد نئوکلاسیک، که در ادامه به توضیح هر یک پرداخته می شود. از نظر اقتصاددانان کارآفرین کسی است که ارزش افزوده ایجاد نماید. یعنی اینکه با زمان و انرژی لازم، سرمایه‌ها را به گونه‌ای به کار گیرد که ارزش آن‌ها و یا محصولات بدست آمده، نسبت به حالت اولیه‌اش افزایش یابد. «رابرت هیسریچ» فرایند کارآفرینی را خلق چیزی نو می‌داند که توام با صرف وقت و تلاش بسیار و پذیرش خطرات مالی، روحی و اجتماعی برای به‌دست آوردن منابع مالی، رضایت شخصی و استقلال است، که نتیجه این فرایند از فعالیت‌های منظمی حاصل می‌شود که خلاقیت و نوآوری را به نیازمندی ها و فرصت‌های بازار پیوند می‌دهد یا به عبارتی فرایند کارآفرینی تنها خلق محصول یا خدمتی جدید نیست بلکه خلق محصول جدیدی است که متناسب با نیازهای بازار و تقاضای موجود باشد و بتوان آن را به جامعه ارائه نمود. (سعیدی کیا، 1382)

[1]Filon

[2] Social Networks

[3] M veber

[4] Hensmark