رویکرد روانشناختی در مدیریت درد

ارزیابی ها و باورهای شخصی، واکنش های هیجانی، رفتارهای مقابله با استرس و عوامل زمینه ای اجتماعی از اهداف اولیه مداخلات روانشناختی است.

  • آموزش مهارت های مقابله ای[1]

آموزش مهارت های مقابله ای، مهارت های شناختی و رفتاری را برای مدیریت درد به افراد می آموزد، کاهش اضطراب، افزایش درک آنان از کنترل درد و ترویج یک رویکرد فعال در خود مدیریتی درد از نتایج آموزش این تکنیک هاست.

  • استراتژی انحراف توجه[2]

انحراف توجه شامل هدایت توجه به محرک های بیرونی و یا داخلی است و استراتژی ها شامل آموزش ریلکسیشن، تنفس دیافراگمی، هدایت، تلقین، مدیتیشن و پرت کردن حواس و فعالیت هاست (هنسن، 1990). درگیر شدن در فعالیت های معنی دار و تحریک کننده، برای مثال گوش دادن به موسیقی و یا بیرون رفتن می تواند آگاهی از درد را کاهش دهد.

  • استراتژی های مقابله ای شناختی[3]

با استفاده از روش های برگرفته از شناخت درمانی، به بیماران آموزش داده می شود که چگونه افکار منفی خود را شناسایی و تغییر دهند (بازسازی شناختی) که به ناراحتی های روانشناختی آنان کمک می کند و افکار مقابله ای سازگارتری را جایگزین می کند که استرس را کاهش می دهد و باعث افزایش تلاش های مقابله با درد می کند (انجمن درد انگلستان، 2010).

2- شناخت

نواقص شناختی به طور معمول با تجربه درد ارتباط دارد (موریارتی[4] و همکارن، 2011). این نقص مانع اصلی در انجام فعالیت روزانه و توانبخشی در افراد دچار درد مزمن است. اصطلاح شناخت به فرآيندهاى درونى ذهنى يا راه‌هایى که در آنها اطلاعات پردازش مى‌شوند، يعنى راه‌هایى که ما‌ توسط آنها به‌ اطلاعات توجه مى‌کنيم، آنها را تشخيص مى‌دهيم و به‌ رمز در مى‌آوريم و در حافظه ذخيره مى‌سازيم، و هر وقت که نياز داشته باشيم آنها را از حافظه فرا مى‌خوانيم و مورد استفاده قرار مى‌دهيم گفته مى‌شود (بايلر و اسنومن[5]، ۱۹۹۳). به سخن ديگر، ما از راه فرآيندهاى شناختى جهان پيرامون خود را مى‌شناسيم، از آن آگاه مى‌شويم و به ‌آن پاسخ مى‌دهيم. سيفرت (۱۹۹۱)‌ مى‌گويد شناخت به فرآيندهایى اشاره دارد که افراد به‌کمک آنها ياد مى‌گيرند، فکر مى‌کنند و به‌ياد مى‌‌آورند. به‌طور خلاصه، شناخت يعنى دانستن، و کسب درباره ی جهان هستى يعنى دانستن جهان هستي. شناخت به عنوان فرایند اکتساب، ذخیره و بازیابی اطلاعات در مغز توضیح داده می شود (لولر، 2002؛ به نقل از موریارتی و همکاران، 2011). همچنین شناخت را می توانیم مانند چتری در نظر گیریم که می تواند فعالیت های عصب روانشناختی مانند تصویر ذهنی، حل مسئله، ادراک و تجربه خلق و هیجان را نیز توضیح دهد. شناخت و درد هم پوشی ذاتی نسبت به هم دارند. این واقعیت است که درد به خودی خود شامل مولفه های شناختی-ارزیابی، نیاز به اموزش، یاداوری حوادث گذشته و تصمیم گیری فعال است. که این قضیه در مغز به عملکرد شناختی مربوط می شود (موریارتی و همکاران، 2011).

[1] Coping skills training

[2] Attention-diversion strategies

[3] Cognitive coping strategies

[4] Moriarty

[5] Snowman