دانلود پایان نامه

(گروگان204، 1999؛ به نقل از هارو ، پورک و پالور 2004).

2-2-2-4- جایگاه نارضایتی بدنی در DSM-5
نارضایتی بدنی در بعضی از اختلال های تشخیصی DSM-5 به وضوح به عنوان یک نشانه دیده می شود و در بعضی اختلال ها به طور ضمنی مطرح شده است. اختلال بدشکلی بدنی 205عبارت است از اشتغال ذهنی در مورد یک نقص یا عیب در ظاهر فیزیکی. نقص یا خیالی است یا اگر بدشکلی فیزیکی جزئی وجود دارد، نگرانی فرد عموما دربرگیرنده نقص های خیالی است. نگرانی فرد به طور بارزی افراطی است. شکایات فرد عموما مشتمل اند بر نقص های خیالی یا جزئی چهره یا سر نظیر کم پشتی مو، جوش صورت، چین و چروک، برجستگی عضلات، عدم تقارن یا بی تناسبی چهره یا جنبه های از چهره مثل بینی ، چشم، ابروها. هر یک از قسمت های دیگر بدن مثل اعضای تناسلی، سینه ها، کفل ها، شکم، بازوها، دست ها،پاها ، شانه ها، مناطق بزرگتر یا اندازه کلی بدن نیز ممکن است مرکز نگرانی فرد گردند. بیشتر افراد مبتلا به این اختلال نگرانی بارزی در مورد ظاهر خود تجربه می کنند. همانطور که دیده می شود، نارضایتی و نگرانی در مورد ظاهر و بدن علامت مشخصه این اختلال به شمار می رود.
آشفتگی در درک شکل و وزن بدن علامت اساسی اختلال های خوردن است. در بیماری بی اشتهایی روانی، افراد شدیدا از افزایش وزن هراسان هستند و اندازه و شکل خود را بد ارزیابی می کنند. تجربه و اهمیت وزن و شکل بدن در این افراد مغشوش است، بعضی افراد احساس افزایش وزن کلی می کنند و بعضی تشخیص می دهند که لاغر هستند اما هنوز از این نگرانند که قسمت های خاصی از بدن آنها به ویژه شکم، کفلها و ران ها بیش از اندازه چاق اند. نارضایتی بدنی در این افراد باعث می شود که آنها دست به رفتارهای خطرناک کنترل وزن بزنند.
علامت بارز هراس اجتماعی 206ترس بارز و مستمر از موقعیت های اجتماعی یا عملکردی است که در آنها ممکن است شرمساری پدیدار شود. در هراس اجتماعی افراد ممکن است در مورد شرمسار شدن از جهت نقص های واقعی در ظاهر نگران باشند، اما این نگرانی معمولا افراطی، مستمر و پریشان کننده نیست و شدت زیادی ندارد.
اختلال شخصیت اجتنابی 207الگوی فراگیر بازداری اجتماعی، احساس بی کفایتی و حساسیت زیاد به ارزیابی منفی است. این افراد به دلیل ترس از انتقاد یا طرد شدن از فعالیت های شخصی یا تحصیلی که در بردارنده تماس بین شخصی قابل ملاحظه است اجتناب می کنند. اگر کسی حتی به مقدار جزئی آنها را تایید نکند یا از آنها انتقاد کند به طور شدید احساس آسیب می کنند. این افراد راجع به کفایت اجتماعی و جذابیت شخصی خود به ویژه در موقعیت های مربوط به غریبه ها شک می کنند. این افراد اغلب خود را غیر جذاب می دانند، علائم جسمی جزئی سایر مشکلات ممکن است دلیل اجتناب آنها باشد. پس در این اختلال نارضایتی از تصویر بدنی می تواند یک علت اجتناب باشد.
در اختلال شخصیت خود شیفته 208که الگوی فراگیر بزرگ پنداری و نیاز به تمجید دیده می شود افراد اغلب با تخیلات مربوط به موفقیت ها، قدرت، زیبایی نامحدود یا عشق آرمانی مشغول هستند. این افراد معمولا نیازمند تمجید افراطی هستند. این خودبینی اغلب بدون استثنا خیلی شکننده است . انتقاد ممکن است آنها را مدام آزار دهد و موجب احساس حقارت، کم ارزشی، تهی بودن و پوچی آنها شود. به همین دلیل این افراد ممکن است هنگام مواجه شدن با انتقادات دیگران بیشتر نارضایتی بدنی را تجربه کنند. (کاپلان و سادوک، 2002).

2-2-3- انواع اختلالات مربوط به خوردن و عوارض ناشی از آن :
اختلالات خوردن یکی از عوامل نگران کننده سلامت عمومی است که از دهه 1970 نرخ آن به سرعت رو به افزایش است (هوک و همکاران، 2003). اغلب اختلالات خوردن رایجی که در زنان دیده می شود بی اشتهایی عصبی و پر اشتهایی عصبی می باشد. شیوع اختلالات خوردن و مشکلات وابسته به اختلالات خوردن مانند اعتماد به نفس پایین ، غمگینی و ملال و رضایت پایین از تصویر ذهنی به طرز شگرفی در 30 سال گذشته افزایش یافته و هنوز رو به افزایش است (وود،2004؛ به نقل از صفوی، 1388). این اختلالات سومین علت بیماری در جمعیت جوان پس از آسم و چاقی را تشکیل می دهند (لاهورتیکا-راموس،2005؛ به نقل از صفوی، 1388). 8 میلیون نفر در ایالات متحده از اختلالات خوردن رنج می برند (فرتینگاش و همکاران،2004).
اختلالات خوردن به معنای رفتارهای خوردن مشکل آفرین است، رفتارهایی همچون محدودیت غذایی (رژیمی) پرخوری، سوءهاضمه که با تکرار کمی اتفاق می افتد یا اینکه با شدت برابر با آنچه که نیازمند ابتلا به معیار های اختلالات خوردن است رخ می دهد. جانسون و همکاران 209(1999) بیان کردند که در چند دهه اخیر مشکل اختلالات خوردن از نظر بالینی و همچنین رفتارهای اختلالات خوردن در ورزشکاران نخبه موجب بیماری جدی یا مرگ و میر می شود.
اختلالات خوردن جزء اختلالات روانشناختی اند و تاثیر منفی ذهنی، جسمانی و اجتماعی بر روی سلامتی دارند. و بر طبق دسته بندی (DSM-IV) به سه دسته تقسیم می شوند.
– بی اشتهایی عصبی
– پرخوری عصبی
– اختلالات خوردن که به عوامل دیگر وابسته اند.
براساس دسته بندی (DSM-IV) نشانه ها و عوارض اختلال از این قرار اند:

2-2-3-1- بی اشتهایی عصبی
پرهیز از حفظ وزن بدنی نرمال، ترس شدیداز افزایش وزن علیرغم کاهش عمومی وزن، قطع قاعدگی برای سه دوره پی در پی

2-2-3-1-1- عوارض
کم آبی، هیپوترمی، کاهش ضربان قلب، کاهش چگالی استخوانی، کاهش هموگلوبین هماتوکریت خون، گلوکز، سرم، افسردگی، کاهش سطح اس
ترادیول، بی خوابی ، خستگی و عصبانی کناره گیری اجتماعی

2-2-3-2- پرخوری عصبی
دوره های مکرر پرخوری سریع (تناوب غذاخوردن در کمتر از هر دو ساعت)، مصرف غذاهای دارای کالری زیاد و سهل الهضم در دوره پرخوری، مصرف بی سر و صدای غذا در دوره پرخوری، قطع دوره پرخوری بر اثر دل درد، خواب، سررسیدن دیگران یا ایجاد استفراغ عمدی، نوسان مکرر وزن به مقدار 5 کیلو یا بیشتر به علت پرخوری و روزه گیری متناوب

2-2-3-2-1- عوارض
کم آبی، مشکلات مربوط به دندان و لثه، سوء هاضمه ،کاهش وزن علی رغم مصرف زیاد غذا، گرفتگی عضلات، بی نظمی قاعدگی، افسردگی

2-2-3-3- اختلالات خوردن که به عوامل دیگر وابسته اند.
همه شرایطی که برای بی اشتهایی گفته شده است به جز قطع قاعدگی
همه شرایط بحرانی که برای بی اشتهایی عصبی گفته شده است به جز وزن عادی که در یک دامنه نرمال قرار دارد.
همه شرایطی که برای پرخوری عصبی گفته شده است به جز پرخوری و رفتارهای مسهل که با تکرار کمتری نسبت به پرخوری عصبی رخ می دهد.
کاربرد مکرر عوامل متهوع و استفراغ خود تعمدی برای اینکه فرد به وزن نرمال برسد.
نشخوار و تف کردن نه قورت دادن مقدار زیادی غذا
پرخوری مختل کننده خوردن، استفاده از پرخوری غذایی بدون اینکه تهوع و بالا آوردن بی اشتهایی عصبی دیده شود.

2-2-3-3-1-پرخوری مختل کننده
پر خوری غذایی بدون اینکه تهوع و بالا آوردن بی اشتهایی عصبی دیده شود , پرخوری مختل کننده آن چنان که به وسیله استانکارد (2002) بازبینی شد که به طور عینی با مصرف مقدار زیادی غذا در مدت زمانی کوتاه (مثلا کمتر از دو ساعت) مدتی که فرد به طور ذهنی فقدان کنترل را تجربه می کند مشخص می گردد. همراه با پرخوری مختل کننده پرخوری با پاکسازی یا سایر رفتارهای جبرانی تعقیب نمی شود، که این موضوع اختلال پرخوری مختل کننده را از پرخوری عصبی متمایز می سازد. اساسا تخمین زده شده که پرخوری مختل کننده با استفاده از خود گزارش دهی تقریبا در 30 % افراد چاقی که در جستجوی درمان هستند رخ می دهد، اگر چه وقتی توسط معاینه کنندگان متخصص تشخیص گذاری می شوند. به نظر می رسد میزان شیوع به اندازه 15- 10 % کاهش می یابد (اسپیزر، دلوین، هسین، وینگ و همکاران، 1992؛ به نقل از استانکارد، 2002).

2-2-4-شیوع اختلالات خوردن
حدود 5/0 تا 7/3 درصد از زنان از بی اشتهایی عصبی و 1/1 تا 2/4 درصد از پراشتهایی (پرخوری) عصبی در طول زندگیشان رنج می برند (موسسه ملی سلامت روانی آمریکا، 2001). باید اضافه کرد اختلالات تغذیه ای، امروزه خطر مهمی برای سلامت جسمی و روحی دختران تازه بالغ بوده و تقریبا 8 % از کل ناراحتی ها یا اختلالات تغذیه ای کلینیکی را به خود اختصاص داده است (کولینس، 2005).
گزارش مطالعه همه گیری شناسی اختلالات خوردن در سال 1379 که توسط دژکام و همکاران صورت گرفته شیوع بی اشتهایی عصبی به عنوان نوعی اختلال خوردن را در دانش آموزان دختر 9% و سندرم نارضایتی از بدن را 6/6 % نشان داد. اختلال خوردن در نتایج پژوهش سیدی و همکاران (1383) که بر روی دانش آموزان دختر شهرکرمان انجام داده بود 8/6 % گزارش شده است، از این میزان 8/0 درصد مربوط به بی اشتهایی و 8/0 درصد مربوط به پراشتهایی عصبی بود و نوع سوم 7/0درصد اختلالات خوردن را در این مطالعه تشکیل داد. پورقاسم (1387) در بررسی اختلالات خوردن در دانش آموزان دختر تبریزی به این نتیجه دست یافت که 7/16 درصد از دانش آموزان در معرض خطر اختلالات خوردن بودند.

2-2-5- عوامل درونی و بیرونی اثرگذار در بروز اختلال خوردن:
رودین و ویفلی (1995) عوامل زیر را در بروز این رفتارها اثرگذار می داند:
1) عوامل درونی
2) عوامل بیرونی

2-2-5-1- عوامل بیرونی
عوامل فرهنگی – اجتماعی
از جمله عواملی که تاکید خاصی روی لاغری زنان دارد عامل فرهنگی – اجتماعی است. زنان جوان ورزشکار دائماً با این تصوراند که وقتی لاغرند زیبا و موفق اند. این تفکر در مورد لاغری منجر می شود که از ظاهر فعلی خود ناراضی باشند و به هر قیمتی سعی می کنند این وضعیت را برای خود ایجاد کنند.
رودین، سیلبراستین 210و همکاران (1995) در مطالعه خود نشان دادند که دختران نوجوان با وزن نرمال درگیر استفاده از روش های رژیمی اند زیرا تصور می کنند که چربی زیادی دارند و چاق اند. ویسمن 211و همکاران (1992) نشان دادند که با گذشت زمان وزن بدنی نرمال زنان امریکای شمالی کمتر شده است و آنها اثر عامل فرهنگی را موثر دانسته اند. این مطلب نشان می دهد که زنان آمریکایی از نظر وزن بدنی ایده آل، پایین ترند. استیک 212و همکاران (1994) نیز در این باره اظهار می دارند که فشار و استرس اجتماعی برای کاهش وزن موجب بروز رفتارهای اختلال خوردن می شود.
سابقه آزار و اذیت :
در پی فشارهای فرهنگی – اجتماعی که برای لاغری بر ورزشکاران وارد می شود آنها اغلب استرس هایی را از جانب مسئولین باشگاه، مربیان و هم تایان خود متحمل می شوند . تامپسون 213و هین برگ (1993) اشاره می کنند که سابقه آزار و اذیت از فاکتورهای مهمی در بروز رفتارهای اختلال خوردن در آنهاست. در بررسی که وی بر دختران نوجوان 13-11 ساله انجام داده زیرگروه های مربوط به تصویر بدنی، ترس از بلوغ و افزایش وزن در پرسشنامه EDI-2 نشان داده که نمره بالاتری در افسردگی و عدم اعتماد به نفس دارند.
به این منظور به دنبال استفاده از روش های کنترل وزن، پیش تمرینی، خوردن داروهای مدر و مسهل و یا بی اشتها کننده می روند. این دستورالعمل ها شامل کاهش درصد چربی و مصرف غذایی است و یا به ر
وش تخلیه بدن از غذا این وزن اضافی را کم می کنند، در حالی که در اکثر عوارض پرخوری و بی اشتهایی عصبی وزن خود را پایین تر از 85% از چیزی که مناسب تر از وزن و قد آنهاست نگه می دارند.
ترس از بلوغ و چاقی و اختلال و نارضایتی در ادراک از خود به اختلالات مربوط به خوردن، کاهش تراکم استخوانی، اختلالات هاضمه، کاهش توده عضلانی و چربی بدنی ، بی نظمی در ریتم قلبی و عروقی و کم آبی را در پی دارد و آسیب و استرس های زیادی را بر ورزشکاران وارد می کند.

محیط ورزشکار :
شرکت کننده ها در رشته های ورزشی به لاغری و کنترل وزن بدن به عنوان عاملی که در ایجاد اختلالات خوردن دخالت دارند، تشویق می شوند. گارنر و کارفینینکل 214(1980) در تحقیقی که بر روی 183 زن ورزشکار در رشته های مختلف انجام داده است نشان دادند میزان ابتلای زنان بالرین به اختلال خوردن بنا بر ویژگی حرفه آنها

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید