يا تقريباً اشباع، تعداد گروههاي پيوستگي بايستي برابر با تعداد کروموزومهاي هاپلوئيد آن گونه باشد.
3. بعد از تشکيل گروههاي پيوستگي لازم است نشانگرهاي هر گروه را برحسب مقادير نوترکيبي آنها مرتب نمود و در حقيقت وضعيت نسبي قرارگيري نشانگرها به دنبال يکديگر را مشخص کرد. اين مرحله که پرمحاسبهترين مرحله در تهيه نقشه ژنتيکي است، در عين حال مهمترين مرحله نيز ميباشد. نرم افزارهايي نظير Map Maker، کليه حالات ممکن قرارگيري نشانگرها را در گروههاي پيوستگي آزمون نموده و بهترين نقشه را ارائه ميدهند.
4. آخرين مرحله در تهيه نقشههاي پيوستگي، برآورد مقادير نوترکيبي چند نقطهاي در بين مکانهاي ژني مجاور و نهايتاً ترسيم نقشه ميباشد.
2-14- ويژگيهاي نقشه
با پيداش و گسترش نشانگرهاي مولکولي، تراکم اين نشانگرها در آزمايشات مختلف به حدي رسيد که بين آنها لينکاژ پيدا شد و اين مبناي تلاش در جهت تهيه نقشه لينکاژي گرديد. همزماني بين آن موضوع با پيدايش و پيشرفت علم کامپيوتر منجر به توليد نرمافزارهاي کامپيوتري مختلف براي پيدا کردن ترتيب نشانگرها روي گروههاي لينکاژي شد. در اوايل کار، تنها به بررسي همبستگي دو به دوي نشانگرها (محاسبات نقطهاي) اکتفا ميشد ولي بعداً اين عمل با انجام مقايسات چند نقطهاي دقيق تر شد (64).
خروجي نرم افرازهاي تهيه نقشه گروه لينکاژي با ترتيب نشانگرها روي آنها و فاصله نشانگرها از همديگر است، ليکن براي دانستن اينکه هر گروه لينکاژي به کدام کروموزوم مربوط است، نياز به داشتن اطلاعات اضافي از قبيل اطلاعات حاصل از مطالعات جانشيني کرومووزم است.
در تهيه نقشه اگر فاصله بين نشانگرها زياد باشد، يعني نقشه به اندازه کافي اشباع نباشد و نيز توزيع نشانگرها در ژنوم يکنواخت نباشد (نشانگرها همه نقاط ژنوم را پوشش ندهند) در اين صورت تعداد گروههاي لينکاژي به دست آمده از تعداد کروموزومهاي آن موجود بيشتر ميشود.
گاهي بين نقشههاي ژنتيکي يک موجود که توسط دانشمندان مختلف تهيه ميشود از نظر طول نقشه، ترتيب نشانگرها روي آن و برخي از ويژگيهاي ديگر اختلافات قابل توجهي وجود دارد، علل مختلفي را ميتوان براي اين مسئله برشمرد. يکي از اين موارد ميتواند تفاوت نرم افزارهاي مورد استفاده باشد. گزارش شده است که طول نقشههاي تهيه شده با برنامه Join Map (97) بسيار کوتاهتر از طول به دست آورده براي همان نقشه توسط برنامه Map Maker است. فاصله نقشه بر حسب سانتي مورگان همچنين ميتواند تحت تاثير ((تابع نقشه کشي)) مورد استفاده در تجزيه باشد، مثلا تابع نقشه کشي کوزامبي (52) در مقايسه با تابع نقشه کشي هالدين (37) تخمين متفاوتي از فاصله نقشه به دست مي دهد. دلايل ديگري که براي اين وضعيت ذکر کردهاند؛ شامل اختلاف بين تعداد نشانگرهاي بکار رفته در آزمايشهاي مختلف و اختلاف بين جمعيتهاي مورد استفاده ميباشد (6).
2-15- سابقه نقشه يابي صفت رنگ در برنج
دانشمندان زيادي وراثت رنگيزه را در دانه مورد بررسي قرار دادهاند. مو (22) رقم فوکو (يک رقم سفيد) را با کينگ ژن )يک رقم برنج سرخ) تلاقي داد و مشاهده کرد که دانههاي نسل اول اين تلاقي، قهوهاي هستند. درحالي که، دانههاي نسل دوم به نسبت 3 عدد سرخ : 1 عدد سفيد بودند. اين موضوع نشان ميدهد که رنگ سرخ به وسيله يک ژن غالب کنترل ميگردد. زيونگ (22) و وو وهانگ (22) گزارش کردند، صفت رنگ سرخ دانهها به وسيله دو ژن غالب مکمل کنترل ميگردد. گو و همکاران (22) سه رقم برنج سياه را با ارقـام رايج دو رگگيري کرده و دريافتند که F1از نظر رنگ دانه داراي غالبيت ناقص است، در حاليکه، F2 هفت نوع رنگ را نشان ميدهد: سياه تيره، ارغواني تيره، ارغواني، قهوه اي تيره، قهوه اي متوسط، قهوه اي روشن و بي رنگ ( سفيد روشن). نسبت گياهان رنگي به بي رنگ 63:1 بود. بنابراين، ملاحظه گرديد که رنگ سياه به وسيله حداقل سه جفت ژن با دوز مؤثـر کنترل مي شود.
براساس نتايج وو و هانگ (2) مشخص شد که، رنگيزه برنج واکسي سياه، نوعي آنتوسيانين با ماهيت رنگ سرخ است. هنگامي که مقدار آنتوسيانين به سطح بالايي ميرسد، رنگ پوشش دانه سرخ مي گردد. سه ژن وجود دارد که رنگ دانه را تعيين مي کند:
1. ژن “C ” ژن توليد کروموژن پايه است که بر روي کروموزوم شماره 6 با چهار جفت آلل دوگانه، با ظرفيت رنگ CBP CBQ CBR CBقرار گرفته است؛
2. ژن A تبديل کرموژن را به آنتوسيانين کنترل ميکند که بر روي کرموزوم شماره 4 با حداقل چهار جفت آلل ( AE A AB AD ) قرار دارد؛
3. ژن “pb ” بر روي کرموزوم هفتم که محل پيدايش رنگيزه را تعيين ميکند، قرار گرفته است.
بدون “pb”حتي با وجود ژنهاي ” C ” و ” A ” رنگ سياه نميتواند بروز يابد.
پارنل (74) گزارش کرد که بين خطوط ارغواني ميانگره و گلومهاي ارغواني و همچنين بين کلاله و آکسيل51 (زاويه بين شاخه يا برگ با محوري که از آن منشعب ميشود) که ارغواني رنگ ميباشند همبستگي وجود دارد، در حاليکه ميانگره و گلومهاي سبز با کلاله و آکسيل ارغواني همبسته است. سپس او مشاهده کرد (74) که رنگ ارغواني پريکارپ نيز از همين الگو پيروي ميکند. او (75) وضعيتي را يافت که پوشبرگ رنگي و بي رنگ با نسبت 3:1 در يک نمونه تفکيک شده بودند. هکتور (39 و 40) 4 وضعيت را که به ترتيب با نسبتهاي 3:1، 9:7، 27:37، 15:1 تفکيک شده بودند گزارش کرد، اين اطلاعات نشان دهنده اين مطلب است که در نهايت 4 فاکتور مرتبط با توليد رنگ پوشبرگ ميباشند که 2 فاکتور براي بيان رنگ ضروري است. تاکاهاشي (93) دريافت که فاکتور غالب براي رنگ خوشه همبسته با فاکتور چسب مانند52 ميباشد که در در حال حاضر حدود 21 تلاقي موجود است.
ناگائي (69) ارتباط نزديکي را بين ريشک ارغواني و تستا (قشر خارجي و غشاء سخت و شکننده بذور) قهوه اي مايل به قرمز مشاهده نمود. هکتور (38) نشان داد که رنگ پوسته ناشي از ژني است که مسئول رنگ زبانک يا ژن ديگري است که کاملاً با آن همبسته است، و اين واقعيت که گياهان محدودي با زبانک رنگي و دانههاي سفيد موجود است شاهدي است که دليل دوم را تائيد مينمايد .
با اين حال در 4 مورد، او نشان داده است که برخي از الگوها تغيير کردهاند:
(1) در تلاقي Noachur × Pookhi، الگوي ميانگره و کلاله رنگي با سه مرتبه تغيير در 1،199 گياه مورد بررسي در نسل F2، 3 گياه با کلاله رنگي و ميانگره سبز توليد کرد؛
(2) در همين تلاقي، الگوي نوک دانه و پوشبرگ رنگي (دمبرگ تغيير شکل يافته که به صورت غلافي پيرامون ساقه را در بر ميگيرد) با دو مرتبه تغيير در 1،199 گياه در F2، 2 گياه با نوک دانه رنگي و پوشبرگ سبز توليد نمود؛
(3) در تلاقي Bailabkri × Pookhi، الگوي پوشبرگ، ميانگره و کلاله رنگي با 24 بار تغيير در 4،687 گياه مورد مطالعه، 24 گياه با کلاله و پوشبرگ رنگي و ميانگره سبز ايجاد کرد.
(4) در G25 gartollah ×، الگوي پوشبرگ، ميانگره، گلوم، نوک دانه با يک بار تغيير در 4،669 گياه مورد مطالعه، يک بوته با نوک دانه و گلوم رنگي و پوشبرگ و ميانگره سبز مشاهده شد.
در تمام مواردي که تا کنون مورد بررسي قرار گرفت، قطعاً دلايلي از همبستگي بين صفات خاص، بدون وجودگروه لينکاژي وجود دارد. با اين حال، در 3 مورد، به نظر ميرسد رابطه لينکاژي روشن باشد. مورد اول بين ژن رنگ ريشک و ژن گلوتينوز (چسب مانند) وجود دارد. تاکاهاشي (92) در تلاقي Tamanishiki×Shinriki، نشان داد که ژن غالب رنگ ريشک (R) با ژن غير گلوتينوزه شدن (U) روي کروموزومهاي همانند با 25 درصد کراسينگ اور قرار دارند. اما درصد صحيح کراسينگاور مشخص نيست، ناگائي (68) 7/21 درصد کراسينگاور در يک تلاقي و 3/14 درصد را در تلاقي ديگر گزارش کرد. مورد دوم از روابط لينکاژي توسط ياماگوچي (101) ارائه شد که نشان داد ژن رنگ نوک دانه (ها) همراه باژن غير گلوتينوزه بيش از 20-22 درصد کراسينگاور دارد. همچنين او (100) دريافت که ژن (F) مسئول زمان گلدهي با ژن گلوتينوز همبسته است، اما جايگاه اين ژن هنوز مشخيص نشده است.
2-15-1- ارتباط بين رنگ پريکارپ وصفت گلوتيوز (چسب مانند)
رنگ پريکارپ برنج از سفيد خالص، خاکستري- قهوهاي، قرمز تا ارغواني متفاوت است. چندين محقق به ويژه پارنل و آيانگار (75)، ايکنو (56)، ناگائي (68) و هکتور (38)، گزارش کردند که رنگهاي قرمز و سفيد با نسبت مندلي 3:1 در نسل F2 تفکيک ميشوند به صورتي که رنگ قرمز بر سفيد غالب بود. با اين حال پارنل و همکاران(75)، در موردي ديگر مشاهده کردند که رنگ قرمز و سفيد با نسبت 9:7 تفکيک شده بود. پارنل (74) گزارش کرد که رنگ ارغواني و سفيد با نسبت مندلي 3:1 تفکيک شده بود و تلاقي ارغواني × سفيد نسبت 12 ارغواني:3 قرمز:1 سفيد در نسل F2توليد خواهد کرد. کاتو و ايشيکاوا (49) مشاهده کردند کـه از تلاقي قرمز × سفيد نسبت 9 قرمز:3 رنگ:4 سفيد به دست ميآيد. با توجه به اين واقعيت به نظرميرسد که دو ژن (Pr1 و Pr2) درتوليد رنگ پريکارپ نقش دارد. وي دريافت که برنج سلطنتي چيني داراي پريکارپ قرمز رنگ است که در زمان تلاقي با واريته سفيد بصورت غالب به ارث ميرسد. اطلاعات بيشتر نشان داد که Pr1 مستقل از ژن گلوتينوزه شدن (Gl) ميباشد. در تلاقي ديگري بين 4269 × 4957 که اولي ارغواني و دومي سفيد رنگ بود نسبت 15 رنگي به يک بيرنگ مشاهده شد که نشان ميدهد دو ژن به هم وابسته اما هر دو مستقل از ژن گلوتينوز شدن ميباشند.
2-15-2- توارث رنگ نوک دانه و ارتباط آن با صفات ديگر
نوک لما و پالئا در بسياري از گونه ها رنگي ميباشد. اين نقطه رنگي در نوک سنبلچه، به عنوان رنگ نوک دانه در نظر گرفته ميشود. هکتور (39 و 40) براي نوک دانه دو نسبت 3رنگي:1 بيرنگ و 37:27 را مشاهده کرد. علاوه بر اين، هکتور (38) 2 نسبت متفاوت، يکي 9:7 و ديگري 15:1را گزارش کرد. در تلاقي بين گونههاي مختلف، نسبتهاي متفاوتي در نسل F2، به صورت:3:1، 9:7، 15:1، 27:37 و 162:94 مشاهده شد که نشان ميدهد حداقل 4 ژن مسئول توليد رنگ نوک دانه (Ap1، Ap2، Ap3 و Ap4) ميباشد. به عنوان مثال پس از تلاقي 300×600 :
300= g1g1 CC ap1ap2 ap3ap3 (بيرنگ، گلوتينوز)
600= G1G1 cc Ap1Ap2 Ap3Ap3(رنگي، غير گلوتينوز)
نسلF1 تماماً داراي نـوک دانه رنـگي بودند. در نسل F2نسبت 27:37 مشـاهده شـد که سه ژن را شـامـل ميشود. Ap1، Ap2 وC (کروموژن)، ژنهاي تکميلي در توليد رنگ نوک دانه هستند. در تلاقي 4969 × 4957 نسبت ساده 3:1 نشان ميدهد که دو جفت ژن در توليد رنگ نوک دانه نقش دارد که ممکن است از Ap1، Ap2 و يا Ap3 متفاوت باشد. مورد آخر به تنهايي توليد رنگ ميکند، اين ژن جديد با ژن گلوتينوز همبسته است.
2-15-3- روابط بين رنگ کلاله با صفات ديگر
در بعضي از ارقام، کلالهها بيرنگ و در بعضي ديگر داراي رنگهايي با شدت متفاوت از رنگ قرمز کم رنگ تا ارغواني تيره است. در نحوه توارث کلاله رنگي و بيرنگ که در نسبتهاي مختلف با توجه به واريـته هاي مورد استـفاده تفکيـک ميشـوند هکتور (38 و39) نسبـتهاي 3:1، 9:7، 27:37 و 81:175 را گزارش کرد که نشان ميدهند حداقل پنج ژن مسئول توليد رنگ کلاله ميباشد. چائو (21) دو مورد که با نسبتهاي 3:1، و9:7، تفکيک شده بودند را گزارش کرد. در اولين تلاقي رنگ نوک دانه به تنهايي با نسبت 9:7 تفکيک يافت در حاليکه نسبت 9:3:4 زماني رخ داد که نوک دانه و کلاله رنگي همزمان به توارث رسيدند. در مورد دوم وجود دو ژن براي توليد رنگ کلاله به وضوح مشخص است. پس از تلاقي ارقام 4269× 4957 مشخص شد که دو ژن مشخص (Sa1 و Sa2) در توليد رنگ کلاله نقش دارد که مکمل يکديگرند، يکي از آنها با ژن گلوتينوز g1 همبسته است و به طور قراردادي لينکاژي بين Sa1 و g1 در نظر گرفته ميشود.
2-15-4- ارتباطات بين

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید