موانع توسعه روستايي در ايران

تصميمات بعد از جنگ جهاني دوم نظير ايجاد قطب­هاي توسعه­روستايي نظام اقتصادي در چارچوب بازار، سياست قيمت­گذاري محصولات کشاورزي، اصلاحات اراضي و برنامه­هاي چند ساله توسعه باز به روستاها فايده­اي نرساند. در دهه­هاي قبل از انقلاب روي صنعتي کردن کشور تأکيد و تبليغ مي­شد. ولي همه اين امور، دو نتيجه داشت؛ از يک طرف مهاجرت روستاييان و نابودي کشاورزي و پيدايش شهرهاي بزرگ بود، حتي پس از انقلاب اسلامي اقدامات و طرح­هاي بازسازي به همان سرنوشت گذشته دچار شد و از طرف ديگر باعث شد روستاييان در همان محروميت هميشگي باقي بمانند (انديشه، 1387). موانع توسعه­روستايي در ايران را مي­توان به دو گروه موانع ساختي و موانع اجتماعي و اقتصادي کشاورزي تقسيم کرد که در زير توضيح داده مي­شوند.

 

2-4-1- موانع ساختي

منظور آن دسته از محدوديت­ها و موانعي هستند که ناشي از حاکميت ساخت­هاي نابارور و غيرمفيد در جامعه است و معمولاً مانع از اصلاحات لازم در جهت توسعه جامعه روستايي مي­شود. اين گروه موانع را مي­توان به دو شکل بيان کرد.

 

 

2-4-1-1- فقدان سيستم اصلاحات اراضي شايسته

در ايران دو دسته موانع مرتبط با فعاليت­هاي زراعي و اصلاحات اراضي مانع توسعه کشاورزي و روستايي بوده­اند. يکي وجود ساختارهاي کشاورزي قبلي و دوم موانع ايجاد شده پس از تبيين ساختارهاي قبلي از آن جمله ورود دولت به روستا به منظور پر کردن خلأ مديريت روستا موانع جديدي را در راه رشد و توسعه پديد آورد. عمده موانعي که با ورود دولت به روستاها مطرح شد عبارتند از: کاهش مشارکت روستاييان در مديريت توليدي و اقتصادي و خدماتي. همچنين بر تعداد واحدهاي کوچک بهره­برداري افزوده شد و مشکلاتي از جمله کوچک بودن قطعات اراضي، تعداد کم آنها و نبود ماشين­آلات کشاورزي، نداشتن سرمايه لازم جهت سرمايه­گذاري زيربنايي و اصولي موجب شد، رشد کشاورزي به کندي گرايد و روستا مورد هجوم سلف­خران و عوامل واسطه قرار گيرد، از طرف ديگر اين ذهنيت که دولت بايد همه چيز را درست کند، گسترش يافت (طالب و عنبري، 1387).

 

2-4-1-2- مشکلات اداري اجرايي برنامه­هاي عمراني

کارشناسان دليل محروميت در روستاهاي ايران را به وجود عوامل مختلفي مانند پراکندگي نهادها، تداخل وظايف ارگان­ها، يک­پارچه نبودن مديريت و خدمات، عدم برنامه­ريزي اساسي، نبود ضمانت اجرايي برنامه­ها، نبود همکاري سازمان­ها و نهادها با شوراهاي روستايي مي­دانند (نيک­خلق، 1382). عامل ديگر در ناکارآمدي طرح­هاي توسعه روستا عاملي است به نام فقر روستا که چمبرز به آن توجه داشته است. او در کتاب خود “توسعه روستايي اولويت بخشي به فقرا” بيان مي­دارد تمام طرح­ها در زمينه روستا و کشاورزي به وسيله کساني طراحي و ارائه شد که خود نه روستايي و نه کشاورز و نه فقير بوده­اند و نيز معتقد است که بين دست­اندرکاران توسعه روستايي ديدگاه واحدي وجود ندارد (انديشه، 1387). مشکلات برنامه­ريزي از بالا که موجب کاهش مشارکت مردم مي­شود، بي­اعتقادي به مشارکت مردم، اعتقاد به فلسفه اجبار به پيشرفت فرصت را براي توجيه مردم جهت مشارکت مؤثر آنها ايجاد نمي­کند (طالب و عنبري، 1387).

بعضي از صاحب­نظران، برنامه­ريزي ضعيف دولتي را از موانع توسعه روستايي مي­دانند، و مشکلات اين حوزه را اختصاص ناکافي منابع مالي به پروژه­هاي روستايي، روند سياسي تصميم­گيري­ها، پايين بودن تشکل­هاي محلي، نقش کم جوامع محلي در تصميم­گيري­ها، نسبت پايين عضويت در انجمن‌ها و تشکل­هاي مدني ذکر مي­کنند (کرباسيون[1] و همکاران، 2008).

 

2-4-2- موانع اجتماعي

2 -4-2-1- کاهش ميزان روستانشيني و جمعيت روستاها 

بررسي­ها نشان مي­دهد که طي يک قرن گذشته جمعيت نواحي روستايي همواره رو به کاهش بوده است. در سال 1900 تنها 5/6 درصد جمعيت کشورهاي در حال توسعه و 25 درصد جمعيت کشورهاي توسعه­يافته در مناطق شهري و بقيه در مناطق روستايي زندگي­ مي­کردند. اين ارقام در سال 1950 به ترتيب به 17 و 54 درصد رسيدند. براي کل جهان در سال 2005 اين رقم به 50 درصد رسيد. در ايران  اين رقم در سال 1300 هجري شمسي جمعيت روستايي 81 درصد بود و در سال 1355 اين رقم به 52 درصد و  در سال 1390 به 28 درصد رسيد. در نتيجه روستاها در حال تخليه شدن هستند. اين پديده منجر به تحولات زيادي در ساختارهاي توليدي مي­شود که اين مسئله باعث توجه بيشتر دولت­ها به شهرها و پيدايش اين ذهنيت که روستاها مهم نيستند و در فرايند نوسازي و توسعه جايگاه فرعي دارند، مي­شود (شکوري، 1390).

 

2-4-2-2- کمبود فرصت­هاي شغلي در مناطق روستايي و پايين بودن سطح درآمد روستاييان

کاهش فرصت­هاي شغلي يا وجود مشاغل با درآمد اندک سبب شده است، روستاييان به سوي شهرها مهاجرت کنند. آمارها نشان مي­دهد که در بين سال­هاي 1365-1355 جمعيت شهري و روستايي در کشور برابر بوده است. از مجموع شغل­هاي ايجاد شده، حدود 88 درصد آن به مناطق شهري اختصاص داشته و تنها 12 درصد مربوط به مناطق روستايي است. همچنين تعداد شاغلان در بخش کشاورزي کاهش يافت، به­طوري که در سال 1365 به 29 درصد و در سال 1375 به حدود 25 درصد تقليل يافته است (طالب و عنبري، 1387).

 

2-4-3- موانع کشاورزي و اقتصاد

مشکلات طبيعي و آب هوايي نظير کم آبي به طوري که بسياري از زمين­هاي مرغوب هر ساله کشت نمي­شوند. مشکلات فيزيکي از جمله کوچک بودن قطعات زمين و هزينه­بر بودن به کارگيري ماشين‌آلات و مشکلات ابزاري مثل حمل و نقل، نبود راه و نامناسب بودن آن و سختي دسترسي به بازار فروش و تلف شدن بخشي از محصول در جريان حمل و نقل، مشکل نبود امکانات کافي براي انبار کردن محصول، ناديده گرفتن توانايي­ها و استعدادهاي روستاييان در رفع مشکلاتشان، مثلاً حضور نداشتن آنها در مشاوره­ها، در مراحل اجرايي که باعث مي­شود بين خود و مجريان برنامه­هاي توسعه روستايي جدايي بيفتد و اطمينان خود را از آنها از سلب کند (انديشه، 1387). محدوديت منابع در بخش کشاورزي نمايان­گر اهميت فناوري­هاي مناسب براي استفاده کامل و بهينه از منابع کمياب در توليد مواد غذايي است. فناوري­هاي مکانيکي با غلبه بر انواع محدوديت­ها چه فني و چه اقليمي، افزايش سطح زيرکشت و توليد بخش کشاورزي را امکان­پذير مي­سازد. مهم­ترين مشکلات اقتصادي در بخش کشاورزي و اقتصاد در دست­يابي به توسعه روستايي عبارتند از نبود يک سياست مدون و برنامه‌ريزي دقيق جهت تسريع روند مکانيزاسيون، ضعف مالي کشاورزان و توليدکنندگان، عدم هماهنگي ميان دستگاه­هاي توليدکنندگان و توزيع­کنندگان (فعلي و همکاران، 1389).

 

2-4-3-1-عدم گسترش بخش­نوين اقتصادي 

جامعه روستايي ضروري است تا از يک محيط صرفاً طبيعي که غالباً بستر نوعي آرمان­خواهي مبتني بر گذشته است، به محيط کمابيش فني کانون­هاي شهري که گستره واقع­گرايي مبتني بر آينده است، تحول يابد. بر اين اساس، بايد تقسيم کار در جامعه روستايي بيشتر شود و روستا جايگاه صرفاً کشاورزي نداشته باشد. بلکه شرايط لازم براي پيدايي گسترش بخش­هاي نوين اقتصاد نيز در جامعه روستاي فراهم شود، تا مازاد اقتصادي به دست آمده و تشکيل سرمايه امکان­پذير باشد و به ­اين ترتيب روستاها نيز به رشد و توسعه پايدار نايل شوند. لازمه چنين تحولي، تجديد ساختار فضايي و پيدايش کانون­هاي توانمند در محيط روستايي است. مراکزي که از تراکم جمعيتي مناسب با فعاليت‌هاي متنوع و سازمان­هاي توليدي منسجم برخوردار بوده و با اتکاء به قابليت­هاي خود رشد يابند (يدقار، 1383).

  1. 1. Karbasioun