يونانيorganon، به معناي ابزار و آلات و ادوات است. و در يک موجود زنده يا اورگانيسم، بخشي است که نقش مشخصي را ايفاء مي کند. بديهي است که اين واژه اصولا کاربرد فيزيولوژيکي و تشريحي (آناتوميک) خود را از دست داده است. اما زماني که سخن از سازماندهي در معناي اقتصادي، اجتماعي يا سياسي کلمه باشد. (همچنان که در اوايل سده‎ي نوزدهم معمول بوده ) باز واژه با معناي اوليه ي خود ظاهر مي شود، يعني لازم مي آيد تا عوامل گوناگون تشکيل دهنده ي يک مجموعه ي اورگانيکي، هريک به پيروي از نظمي ويژه و در ارتباط با ساير مجموعه ها براي نيل به هدفي واحد به ايفاي نقش بپردازند.( ايولاکوست، 1391، ص384).

2-4 سازماندهي هاي بين المللي
اصطلاح سازماندهي در سده ي بيستم به اجتماع بازيگران و شرکايي اطلاق مي شد که جهت تحقق اهدافي معين پردهم آمده بودند.هماهنگ کننده و سازمان دهنده اين فرايند، سازمان ملل متحد بود مقر خود را در شهر نيويورک قرار داد. اين سازمان در حال حاضر داراي 186 عضو است که نمايندگان آنها مجمع عمومي سازمان ملل را تشکيل مي دهند. قوه مجريه آن شوراي امنيت مرکب از پنج عضو دائمي است که عبارتند از نمايندگان ايالات متحده آمريکا، روسيه، چين، انگلستان و فرانسه (پنج کشوري که برنده جنگ جهاني دوم شمرده مي شدند) و ده عضو غير دايم که معرف گروههاي گوناگوني از کشورها هستند .کشورهاي بزرگي چون هند و برزيل و ممالک ثروتمندي چون آلمان و ژاپن که در تامين بودجه اي همواره با کسري سازمان ملل مشارکتي فعال داشته اند.متقاضي عضويت دايمي در شوراي امنيت اند. اين امکان وجود دارد که اختلاف و نفاقي که ايالات متحده ي آمريکا را بر آن داشت تا بدون کسب مجوز از شوراي امنيت عراق را مورد تهاجم قرار دهد. تجديد نظر در ترکيب اين شورا را بدنبال داشته باشد. و سازمان ملل متحده نظارت خود را علاوه برآنچه بدان اشارت رفت به سازماندهي مراکز تخصصي تر ي چون FMI (صندوق بين المللي پول)، يونسکو (سازمان ملل متحد براي آموزش، علم و فرهنگ) که مقر آن در پاريس قرار دارد، FAO سازماندهي براي کشاورزي و تغذيه) با مرکزيت آن در رم و بر OMS (سازمان بهداشت جهاني) مستقر در ژنو اعمال کند. (ايولاکوست، 1391، ص385).

2-5 سازماندهي فضا
عبارت سازماندهي فضا به ويژه براي آن دسته از جغرافيداناني که معتقدند جامعه هاي انساني توليد کننده ي فضا هستند سخت خوشايند افتاده و هريک از آن ها براساس يک نظم منطقي مرتبط با الگو (مدل هاي) هندسي يا کورم ها choremes به بيان چگونگي اين سازماندهي مي پردازند.اين دسته از جغرافيدانان، جغرافيا را به ابعاد اجتماعي آن تقليل مي دهند. و همه ي آن چه را که به طبيعت تعلق دارد از دايره ي تعلقات فکري خويش بيرون مي گذارند. و فضا را تنها زاده ي فعاليتهاي انساني مي پندارند. در حالي که فضاي زميني بيش از همه سطحي است از سياره با اقيانوس ها و قاره ها که پيکر بندي و پستي و بلندي آن ناشي از قدرتهاي زمين شناختي عظيم است. از اين نظر فضاي زميني يک داده donnee به شمار مي آيد و نمي توان به تشريح و تحليل فضايي پرداخت، بي آنکه به اشکال بزرگ ناهمواري به موانع طبيعي يا به مخاطرات اقليمي توجه داشت. پرسش اينجاست که چه کسي آنها را سازمان داده است ؟ خداوند يا طبيعت؟ چنين پرسشي را مي توان در مورد پديده هاي انساني نيز تکرار کرد : چه کسي با آنها سازمان بخشيده است؟ مثلا توزيع نابرابر جمعيت از تحول جغرافيا – تاريخ تمدنها در زمان دور حاصل آمده است. در عوض به آساني مي توان از سازماندهي راه ها و راه هاي آهن که در واقع پاسخگوي نوعي منطق، نوعي نظم و نوعي سمت و سوي ژئوپولتيکي است سخن به ميان آورد. اما آنچه که از آن ياد شد چيزي به جز عنصري از عناصر تشکيل دهنده ي فضا برداشتي است بيش از حد ساده شده در مورد پديده اي پيچيده که پاره اي از عناصر تشکيل دهنده ي آن براي جامعه هاي انساني خطر آفرين است ( ايولاکوست، 1391، ص384).

2-5-1 سازماندهي سياسي فضا و اهميت آن
فضاي درون کشور، يکسان نيست و هر مکاني با مکان ديگر از لحاظ سطح و ماهيت توسعه و فرصت اقتصادي؛ از لحاظ تفاوت‏هايي که طبيعتي فرهنگي و تاريخي دارند؛ از حيث تنوع در سليقه‏ها و آرمان‏هاي سياسي جمعيت و نگرش آنها نسبت به حکومت و نيز از لحاظ نابرابري‏ها در ميزاني که دولت مي‏تواند اراد? خود را بر قلمرو متبوع خود تحميل کند، فرق مي‏کند. اين الگوها در طول زمان ثابت نيستند و روابط ميان مردم، مکان و حکومت همواره در حال سيلان است (موير، 1379، ص196).
سازماندهي سياسي فضا، اگر مهم‏ترين بحث دولت‏هاي مدرن نباشد بدون ترديد يکي از حساسترين و مهم‏ترين مباحث آنها مي‏باشد که عوامل سياسي و اجتماعي، تاريخ و فرهنگ يک جامعه را به کمک مي‏طلبد. مبحث سازماندهي سياسي فضا، تا بدان حد داراي اهميت است که به عنوان شاخصي براي گونه شناسي نظام‏هاي حکومتي نيز بکار مي‏رود. بنابراين مي‏توان گفت سازماندهي سياسي فضا، تقسيم‏بندي يک پهنه سرزميني براساس عوامل و محدوده‏هاي همگن اجتماعي، محيطي، اقتصادي، سياسي و اداري توسع? پايدار و به منظور ايفاي نقش سياسي مي‏باشد (احمدي‏پور و ديگران، 1390، ص 69).
دولتها به دليل اهميت سازماندهي سياسي فضا در توسعه کشورهايشان نسبت به تقسيم فضاي سرزمين خود به شکل مناسب و بهينه جديت خاصي دارند. سطح اختيارات و قدرت تصميم‏گيري و کارکرد سياسي واحدهاي تقسيماتي درون کشوري تا حد زيادي تابع نوع دولت و سيستم سياسي سطح ملي مي‏باشد.
سازماندهي سياسي فضا، ازاهم مسائلي است که يک کشور در حال رشد بايد براي انجام برنامه‏ريزي‏هاي اقتصادي و اجتماعي و اداري بهترين سرزمين و بهره‏برداري بيشتر به آن توجه نمود. مادامي که سازماندهي صحيحي نداشته باشيم بازده هرگونه برنامه‏ريزي در سطح ملي، منطقه‏اي و محلي ناچيز و احتمالاً مغشوش خواهد بود.
سازماندهي سياسي فضا، ظرف و چارچوب ساختار تشکيلات اداري کشور را تعيين مي‏نمايد. چنانچه نظام سازماندهي سياسي فضا به لحاظ سلسله مراتبي بلند (در ايران شامل کشور، استان، بخش و دهستان) باشد، ساختار تشکيلاتي نيز متمايل به بلند خواهد شد. ساختار بلند، فرآيند اطلاع‏رساني را کند و نياز به امکانات، منابع و نيروي انساني زياد باعث گسترش ديوان‏سالاري و پيچيده شده بوروکراسي اداري و اتلاف منابع و تحميل هزينه‏هاي زياد (به ويژه هزينه‏هاي جاري در مقابل عمراني) بر دوش مردم و سرانجام، کندي فرآيند توسعه و عقب‏ماندگي را به دنبال خواهد داشت. بنابراين بسياري از کشورها (آمريکا، فرانسه، ترکيه، فيليپين و…) نظام سازماندهي سياسي فضا و به تبع آن ساختار تشکيلات اداري را از بلند به سمت تخت هدايت نموده‏اند تا از بزرگ شدن تشکيلات دولتي و از کندي فرآيند توسعه جلوگيري نمايند، به طوري که تعداد کارکنان دولت آمريکا به اندازه دولت ايران است. ذکر اين نکته ضروري است که توسعه يک سرزمين داراي مثلثي سه ضلع است که اضلاع آن عبارتند از: 1-نواحي سياسي 2-ساختار اداري 3-ميزان اختيارات. توسع? يک سرزمين رابطه بسيار تنگاتنگ باسه عامل فوق دارد ودرتعامل با يکديگر مي‏باشند (احمدي‏پورو ديگران، 1390، ص71)

2-5-2 اهداف سازماندهي سياسي فضا
مهم‏ترين اهداف اجرايي سازماندهي سياسي فضا را مي‏توان به شرح زير بيان کرد:
1- ضرورت ايجاد و تقويت عدالت منطقه‏اي در سرزمين: شرايط نابرابر نواحي عملاً موجب گسستگي فضايي و تضعيف کمش‏هاي متقابل در سطح نواحي با يکديگر و نواحي با فضاي ملي شده است به گونه‏اي که برخي نواحي با انباشت و تمرکز مضاعف سرمايه، امکانات و جمعيت مواجه است و برخي از نواحي با ضعف شديد خدمات زيربنايي روبه‏روست.
2- شرايط خاص اجتماعي، فرهنگي و قومي يک سرزمين ضرورت حفظ وحدت و انسجام آن سرزمين را در قالب سازماندهي سياسي فضا ايجاب مي‏نمايد. ناديده گرفتن شرايط اجتماعي و فرهنگي در رابطه با سازماندهي سياسي فضا در بسياري مواقع ضمن بروز تنش‏هاي محلي مانع اجراي طرحهاي توسعه و عمران سرزمين مي‏گردد.
3- بهره‏گيري اصولي‏تر و بهينه از قابليت‏ها و امکانات نواحي مختلف از طريق تعريف مجدد سازماندهي سياسي فضا اداري فضا به شکلي که تمامي نواحي شرايطي برابر و عادلانه را در عرص? رقابت و حضور در عرص? توسعه پيدا کنند.
4- سازماندهي سياسي فضا به لحاظ الزامات سياسي- امنيتي و در جهت تقويت همبستگي محلي و مسائل دفاعي- امنيتي مي‏تواند چارچوب منطقي جهت اتصال نواحي پيراموني سرزمين به حوزه‏هاي باثبات داخلي باشد.
5- سازماندهي سياسي فضا مي‏تواند مبناي مناسبي براي بهره‏برداري از منابع طبيعي و رعايت مسائل زيست‏محيطي باشد و بدون توجه به شرايط اکولوژيکي و محدوده‏هاي تأثيرگذار محيطي نمي‏توان سازماندهي سياسي مناسبي را براي يک فضا انتظار داشت.
6- سازماندهي سياسي فضاي مناسب موجب تسهيل در مکانيسم گردش کار جريان اداري سرزمين مي‏شود. نامناسب بودن سازماندهي سياسي فضا، موجب اتلاف سرمايه‏هاي ملي و ايجاد تنش‏هاي محلي مي‏شود.
از نقطه‏ نظر امنيت داخلي هدف سازماندهي سياسي فضا عبارت است از: ايجاد نظام مطلوب ناحيه‏بندي سياسي و مديريت سرزميني به منظور حفظ يکپارچگي ملي، تماميت ارضي، ارزش‏هاي اساسي و پايه‏اي و رشد و توسعه پايدار و متوازن نواحي در پرتو امنيت داخلي. چنين هدفي متضمن توسعه پايدار و متوازن ناحيه‏اي نيز خواهد شد. در واقع ارتقاء و تحکيم پيوندهاي سرزميني، وفاق ملي و استمرار هيأت سياسي و امنيتي کشور مي‏تواند در سايه نظام سازماندهي سياسي فشاي مطلوب حاصل شود. (احمدي‏پور و ديگران، 1390، ص 75)

2-6 عناصر و شاخص‏هاي سازماندهي سياسي فضا
سازماندهي فضا از نظر سياسي براساس شاخص‏هاي متعدد اقليمي، شکل زميني، تراکم جمعيت، ويژگي‏هاي فرهنگي (مانند مذهب، زبان، نژاد و…) امنيتي، اجتماعي و اقتصادي به منظور ايجاد نواحي کوچکتر سياسي انجام مي‏شود.
در کشورهاي مختلف جهان شاخص‏ها و قوانين مختلفي را در سازماندهي سياسي فضا به کار مي‏برند که به طور کلي اين شاخص‏ها را به سه گروه اصلي مي‏توان تقسيم نمود:

2-6-1 شاخص جمعيت
مهمترين معيار سازماندهي به ويژه در مبحث جغرافياي انتخابات مي‏باشد. اين شاخص يکي از معيارهاي اصلي و تعيين کننده اهميت نسبي يک ناحيه به حساب مي‏آيد و نشان دهند? ميزان نقش و کارکرد در پاسخگويي به سطحي از نيازهاي خدماتي، مديريتي و اداري ناحيه است. ميزان جمعيت و نرخ رشد آن به عنوان يک شاخص تعيين کننده در نظام سازماندهي سياسي فضاي ايران از طريق آمار رسمي مرکز آمار ايران که طي سرشماري‏هاي دوره‏اي به دست مي‏آيد لحاظ مي‏شود. البته در برخي کشورها شاخص‏هاي ديگر نسبت به شاخص جمعيت بيشتري دارند مثلاً در کشور انگلستان احترام به مرزهاي قديمي مهمتر از شاخص جمعيت مي‏باشد. در حال حاضر شاخص جمعيت يکي از معيارهاي اساسي سازماندهي سياسي فضا در ايران مي‏باشد(عاملي، 1382، 40ص).

2-6-2 شاخص‏هاي جغرافيايي
اين شاخص‏ها به دو دسته اصلي تقسيم مي‏شوند: 1- مرزهاي جغرافيايي که شامل مرزهاي سياسي- اداري و مرزهاي طبيعي مي‏باشد. همينطور مفاهيمي چون علايق مشترک به ويژه در مورد گروه‏هاي قومي و اقليت در اينجا مطرح مي‏شود. از ديگر مباحث اين بخش به ويژه در کشورهاي توسعه يافته، حمل و نقل و ارتباطات است. 2- شکل و اندازه جغرافيايي که مهترين مثال آن بعد قلمرو، پراکنش اندک جمعيت و دسترسي است که به خصوص در اين بخش مطرح مي‏شود. شاخص تراکم به معناي نسبت جمعيت به وسعت ناحيه است اما شاخص فشردگي درجه‏اي است که نسبت طولي يا عرض اندازه‏گيري شده از مرکز ناحيه را بيان مي‏کند و تنها ممکن است در برخي موارد به دليل پيروي از مرزهاي سياسي يا عوارض جغرافيايي لحاظ نشود.
مفهوم مجاورت

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید