نيز بيان مي‏کند که کليت يک ناحيه بايد يک قطعه باشد به نحوي که هر شخص براي سفر به تمام نقاط يک ناحيه تنها در دوران آن ناحيه عبور کرده و از ناحيه ديگري عبور نکند. اين شاخص نيز تنها زماني که مجاور بودن تمام قسمت‏هاي يک ناحيه در کنار هم ميسر نباشد مثلاً ناحيه‏اي متشکل از جزاير مختلف قابل چشم‏پوشي است. (عاملي، 1382، ص40).

2-6-3 شاخص سياسي
بحث گروه‏هاي اقليت اعم از گروه‏هاي مذهبي، زباني، قومي و حتي سياسي، به طور خاص در اين بخش مطرح مي‏شوند. اين شاخص ايجاد يک سازماندهي خنثي و بي‏طرفانه را که هيچ يک از گروه‏ها جانبداري نکند، تحت تأثير فشارهاي سياسي قرار نگيرد، مشارکت همه افراد را امکان‏پذير سازد و به احقاق حقوق و رفع نيازهاي اداري- مديريتي همگان بينجامد، را ضروري مي‏سازد (عاملي، 1382، ص41).

2-7 فرآيند سازماندهي سياسي فضا
دولت‏ها در فرآيند سازماندهي سياسي فضا به بررسي و سامان دادن چندين عامل مي‏پردازند تا براساس آن
بتوانند در پهنه و فضاي سياسي کشور به تسهيل در اعمال حاکميت که اصل غيرقابل تغيير هر کشوري مي‏باشد، بپردازند. اين فرآيند در دولت‏هاي متمرکز و نيمه متمرکز تا حدودي شبيه مي‏باشد که عبارتند از:
1- بررسي و شناخت ويژگي‏هاي عمومي و مشترک فضا وسرزمين، تعيين منظومه‏هاي سکونتگاهي شهري و روستايي و جامعه ايلي و برآورد دقيق وسعت، جمعيت، روابط فاصله‏اي، کارکردهاي اقتصادي و شناخت ويژگي‏هاي فرهنگي منطقه‏اي، نقطه آغازين اين فرآيند را تشکيل مي‏دهند. اما اين مطالعات در وهله نخست بايد کميت‏پذير بوده و دوم آنکه به طور مشخصي کاربردي، جهت‏دار و به ويژه جمع و جور باشند و سوم آنکه سرانجام به تهيه و تنظيم و استخراج شاخص‏هاي پايه‏اي و عيني قابل تطبيق با محيط منجر شود.
2- تعيين کانون اصلي ناحيه و کانون‏هاي فرعي.
3- تحديد مرزهاي ناحيه‏اي و تعيين حوز? نفوذ کانون سياسي آن. استفاده از عوامل طبيعي براي تعيين حدود سياسي ناحيه تا حدود زيادي از پيچيدگي‏هاي مرحله‏هاي بعدي خواهد کاست. اما اصلاح اين مرزها به طور معمول با استفاده از شاخص‏هاي فرهنگي صورت مي‏گيرد. برهمين اساس با توجه به مدل مينيگ ساختمان فضايي هر ناحيه فرهنگي از چند لايه مرتبط باهم تشکيل شده است. هست? حوزه نافذ فرهنگ (ناحيه مجاور هسته)، محيط نفوذ فرهنگ (ناحيه مجاور حوزه نافذ فرهنگ) و بخش‏هاي خارجي نفوذ فرهنگ. به تدريج تراکم ويژگي‏هاي فرهنگي و جمعيتي کاسته مي‏شود و در لايه چهارم به حداقل خود مي‏رسد. اين مدل رشد فرهنگ را از لحاظ سه منطقه فرعي مداوم و کجاور تجزيه و تحليل مي‏کند. اين مدل براي تعيين حوز? نفوذ کارکردهاي اقتصادي نيز مي‏تواند مورد استفاده قرار گيرد.
4- ارزيابي و بررسي دقيق نظرگاه‏هاي مردم به ويژه در محيط نفوذ و بخش‏هاي حاشيه‏اي در مورد ميزان دلبستگي و همگرايي آنان نسبت به ناحيه سياسي و کانون سياسي آن. اصلاح حدود ناحيه و مرزهاي آن استفاده از انديشه استراتژيک دولت. به عبارت بهتر اين حق دولت مرکزي است که با درنظر گرفتن نقش ناحيه در فضاي ملي و در جهت کاهش اثر نيروي گريز از مرکز و افزايش توان همگرايي، خواست و اراده خود را در مورد حدود مرزهاي ناحيه تحميل نمايد. علت روشن است، دولت مرکزي اولاً مسئول حفظ و پاسداري از هدف اصلي دولت- کشور يعني بقاي ملي و در نتيجه امنيت ملي مي‏باشد، ثانياً دولت مرکزي با توجه به جايگاهش، تمام فضاها و لايه‏هاي دروني و بيروني آن را درک مي‏کند؛ در حالي که به طور طبيعي دولت‏هاي ناحيه‏اي و مردم هر ناحيه تنها به درک مستمر نيازهاي منطقه‏اي نائل مي‏شوند.در فرآيند سازماندهي سياسي فضا و تعيين مرزهاي نواحي سياسي کشور با چهار مرحله مواجه هستيم. اين فرآيند پيش از مراحل مطالعاتي و استفاده از شاخص‏هاي سازماندهي سياسي فضا انجام مي‏شود و به نوعي جنبه عملياتي و کاربردي دارد. لذا پس از انجام مطالعات نظري جهت انجام سازماندهي مي‏بايستي اين فرآيند را به شکل زير عملي نمود:

1- تعيين سطح
مرحله اول شروع فرآيند سازماندهي سياسي فضا مرحله تعيين سطح مي‏باشد که با توجه به قانون تعاريف و ضوابط تقسيمات کشوري ايران از نظر سطوح نواحي سياسي داراي چهار سطح استان، شهرستان، بخش و دهستان مي‏باشد. اين مرحله به بيان اين قسمت مي‏پردازد که ما توجه به شاخص‏هاي مؤثر در سازماندهي سياسي فضا در اين ناحيه چه سطحي از نواحي سياسي را از نظر اداري و سياسي داشته باشيم که هم به افزايش قلمرو مؤثر ملي منجر شود و هم در پر نمودن حفره‏هاي دولت مؤثر واقع گردد وهمچنين بتواند در زمينه خدمات‏رساني و تسهيلات به ساکنان در مرحله بعد مؤثر واقع گردد، چراکه با وجود اينکه جنبه خدمات‏رساني از ديدگاه حکومت مرکزي پس از دو مورد قبل (افزايش قلمرو ملي و زدودن حفره‏هاي دولت) مي‏باشد؛ لذا در صورتي که خدمات‏رساني و ارائه امکانات نتواند به درستي ايجاد گردد سبب ضعف در سرمايه اجتماعي شده و اقبال نسبت به حکومت مرکزي کاهش خواهد يافت. لذا دولتها در سازماندهي سياسي فضاي درون کشوري بايد به اين امر مهم توجه داشته باشند (احمدي‏پور و ديگران، 1390، ص83).

2- تعيين محدوده
در اين مرحله با توجه به اينکه رقابتهاي مکاني شکل گرفته در مرحله قبل و عواملي چون عدم رضايت ساکنين يک ناحيه که قبل از آن در تابعيت حوز? نفوذ ديگري بوده‏اند تعيين حدود را مشکل مي‏نمايد، به تعيين حدود سطوح مختلف سياسي و اداري کشور پرداخته مي‏شود. در تعيين حدود نواحي سياسي مي‏بايستي به يک سري شاخص‏ها به طور اخص و تعدادي از شاخص‏ها به طور اعم توجه شود. چراکه عدم توجه دقيق سبب خواهد شد تا نواحي داراي ديدگاههاي خاص اقبالي به محدوده جديد نشان ندهند. در اين مورد مي‏توان به بحرانهاي شکل گرفته پس از تعيين محدوده نواحي سياسي در استانهاي مختلف کشور اشاره داشت که نشان از عدم توجه کافي مسئولين و همچنين توقع زياد مناطق در اين خصوص دارد. در اين قسمت بايستي به شکل به تعيين محدوده نواحي سياسي پرداخت که کمترين دردسر و مشکل را براي حکومت مرکزي و ساکنان داشته باشد(احمدي‏پور و ديگران، 1390، 84) .

3- تعيين نام (نامگذاري)
مرحله بعدي تعيين نام مي‏باشد که با توجه به عدم انطباق مرزهاي تقسيمات کشوري بر مرزهاي فرهنگي در تعيين نام، اختلافات قومي شکل مي‏گيرد. نامگذاري فرآيندي است که طي آن، واحدهاي سياسي کشور با توجه به مؤلفه‏هاي طبيعي، اجتماعي، فرهنگي، تاريخي و سياسي بر روي نقشه کشور شناسايي مي‏گردند. در واقع هر نام جغرافيايي سه ويژگي دارد که عبارت از امکان و موقع، پيشينه تاريخي و ساختار و مفهوم مي‏باشد. در چارچوب مطالعات جغرافياي سياسي، نام‏هاي جغرافيايي در حکم شناسنامه يک کشور و ملت قلمداد مي‏شوند؛ زيرا اسامي و نام‏هاي کشورها، کوهها، بيابان‏ها و جنگل‏ها همگي جزئي از تاريخ و جغرافياي ملت‏هاي ساکن مي‏باشد. بر اين اساس توجه به نامگذاري صحيح در مناطق مختلف موجب تسهيل در اعمال حاکميت خواهد بود و لذا دولت‏ها با نامگذاري بيشتر طبيعي در تلاش در جهت هويت بخشي به مناطق مختلف براساس خواسته‏هاي خود مي‏باشند (احمدي‏پور و ديگران، 1390، ص86) .

2-8 سازماندهي و مديريت مکان و ناحيه سياسي
فضاي مکان و ناحيه سياسي به منظور اداره بهتر امور و تنظيم روابط افقي و عمودي آن با ساير نواحي و نيز تعريف و استقرار نهادهاي سازماني محلي، مرزهاي ناحيه و کانون آن به سازماندهي سياسي نياز دارد. سازماندهي سياسي مکان و ناحيه بر اساس اين اصول انجام مي گيرد.
1-تسهيل ارائه خدمات به مردم
2- دسترسي مردم به کانون ناحيه و مراکز خدمات دهي
3-رضايتمندي شهروندان و ساکنان از شکل و الگوي ناحيه و تعلق و وابستگي به آن
4-مشارکت مردمي در فرايندهاي سياسي
5-توسعه پويا، مستمر و پايدار همه جانبه ناحيه
6-انتقال قدرت سياسي و اجرايي به سطح محلي (عدم تمرکز)
7-امنيت و آرامش عمومي
8-وحدت و وفاداري ملي
9-يکپارچگي و تجانس ساختاري و کارکردي ناحيه
10- تشابه و تناظر نهادهاي سطح ملي و محلي
11- هم تکميلي منطقه اي و ملي (حافظ نيا، 1383، ص22)

2-9 عوامل موثر بر شکل گيري فرايند سازماندهي سياسي فضا
– افزايش جمعيت و ضرورت تامين بهتر نيازهاي آنها
– دگرگوني شيوه و الگوي زندگي و زيست انسانها و طرح نيازهاي تازه
– دگرگوني فناوري و تغيير روشهاي توليد و ارائه خدمات و ترويج نوآوريها
– افزايش مداوم سطح فکر و آگاهي مردم و نيز خواست آنها براي مشارکت بيشتر در سرنوشت خود و کاهش اقتدار حکومت
– افزايش نوع و حجم فعاليتهاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و کالبدي در فضاي جغرافيايي و بالتبع توسعه گرفتاريها و حجم ماموريتهاي سازمانهاي حکومتي و مردمي براي اداره بهينه آنها و در نتيجه الزام بر کوچک سازي فضايي واحدهاي تقسيماتي.
– افزايش احساس خود آگاهي و هويت مکاني (محلي گرايي و ناحيه گرايي)
– ضرورتهاي امنيتي و کنترل ناهنجاريهاي فضايي و اجتماعي از طريق کوچک سازي
– کاهش منابع و بنيادهاي زيستي و لزوم کاربري مديريت بهينه براي بهره برداري بهتر از آنها با رعايت اصول توسعه پايدار
– ملاحظات سياسي ناشي از اثر نيروهاي بين المللي (حافظ نيا، 1379، ص195).

2-10 اهداف عمده سازماندهي سياسي و مديريت ناحيه
– اداره بهتر امور محلي و ناحيه اي، نظير تاسيسات عمومي، روابط اجتماعي، رفاه و عمران محلي و امنيت عمومي
– کنترل و نظارت سياسي و اعمال نظريات و سياستهاي حکومت مرکزي و تحقق اهداف سطح ملي در فضاهاي محلي و ناحيه اي
– فراهم سازي شرايط مساعد براي مشارکت مردم در سرنوشت سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خود از طريق انتخابات عمومي چه در سطح محلي و چه در سطح ملي و تامين آرمان و خواست سياسي مردم محلي
– ايجاد فرايندهاي توسعه منطقه اي و بارورسازي پتانسيلهاي درون مکاني و ناحيه اي
– ايجاد فرايندهاي چهارچوب فضايي مناسب براي گسترش سازماني دستگاههاي اداري حکومت مرکزي
– ارائه خدمات مطلوب و ارتقاي سطح زندگي و تامين نيازهاي مردمي و محلي ( بهداشت، آموزش، ارتباطات، عمران و غيره
– ايجاد چهارچوب فضايي مناسب براي تقسيم کار ملي و تنظيم روابط منطقي بين اموري که ماهيت و سرشت ملي دارند و اموري که ماهيت آنها محلي و ناحيه اي است (تنظيم روابط ميان تمرکز و عدم تمرکز) (حافظ نيا، 1381، ص371).

2-11 ملاحظات لازم در سازماندهي سياسي فضا
-امکان سنجي اتخاذ سياست سازماندهي با توجه به ضرورتها و عوامل موثر بر فرايند سازماندهي
– پرهيز از قرار دادن کانونها، مکانها و نواحي هم وزن يا نسبتا هم وزن در يک ناحيه يا واحد فضايي چنين کانونهايي به دليل رقابت ژئوپليتيکي در قالب يک واحد سياسي فضا جا نمي گيرند. اين مسئله تنش را در سطح ناحيه بين کانونهاي هم وزن توسعه داده و پايدار مي کند.
– پيوند نواحي حاشيه اي نامتجانس که دچار روحيه و احساس جدايي گزيني سرزميني از کشورند از طريق زبانه ها و بخشهاي متعلق به بدنه اصلي کشور
– رعايت حق تاريخي و سابقه الحاق مکان به کانون يا ناحيه سياسي.
– شکل گزيني مناسب فضا و ترجيه اشکال فشرده بر اشکال طويل و زايده دار
– توجه به قابليتها و استعداد هاي اقتصادي – اجتماعي ناحيه و مکان براي شکل گيري فرايند توسعه خود اتکا و درون زا
– توجه به دسترسي آسان مردم به مراکز خدماتي و کانوني و اطمينان از مقبوليت و پذيرش کانون و ناحيه سياسي الحاقي از سوي آنان (حافظ نيا، 1383، ص25).

2-12 نظامهاي حکومتي مديريت سياسي فضا
بين نظام حکومتي و الگوي توزيع فضايي قدرت سياسي و احاله اقتدار تصميم گيري به نواحي جغرافيايي و واحدهاي محلي رابطه وجود دارد. از اين رو در اينجا الگوهاي حکومتي که در جهان متداول بوده و هر کدام شيوه خاصي را براي مديريت سياسي فضاي جغرافيايي

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید