ت پهلوي،روشنفکران، دانشجويان و روحانيون شيعه درايران انجام پذيرفت،ونظام پادشاهي وسلطنتي ساقط گشت وبه دليل رهبريت روحاني شيعه امام خميني(ره) وبن مايه هاوشالوده انقلاب ايران با نام انقلاب اسلامي مشهور گشت.

1-8-2)ارزش ها:
ارزش ،در اصطلاح جامعه شناسي عقايدي است که افراد يا گروه‌هاي انساني درباره آن‌چه مطلوب، مناسب، خوب يا بد است؛ دارند. ارزش‌هاي مختلف نمايانگر جنبه‌هاي اساسي تنوعات در فرهنگ انساني است.ارزش ها معمولا از هنجارها وعادات نشات مي گيرند.به طور کلي به اموري که براي اعضاء گروه اهميت دارند و آرمان مشترک اعضاء گروه تلقي مي‌شوند، ارزش مي گويند.ارزش به صورتي دوگانه در واقعيت وجود دارد: نخست به منزله آرماني متجلي مي‌شود که خواستار پيوستگي است و دعوت به احترام مي‌کند. دوم در اشياء يا رفتارهايي جلوه گر مي‌شود که آن را به شيوه‌اي عيني يا دقيقاً به شيوه سمبليک بيان مي‌کند.

1-8-3)گفتمان:
سابقه واژة ” گفتمان ” در برخي منابع به قرن 14 ميـلادي مي‌رسد، اين واژه فرانسوي ، به معني گفتگو ، محاوره ، گفتار و به معني طفره رفتن ، از سر باز كردن ، تعلل ورزيدن و … گرفته شده است.

1-8-4)دنياي مدرن:
به تعبيري همان عصر مدرن را شامل مي شود که از نظر تاريخي، دوران مدرن با دورهرنسانس آغاز شده و با عصر روشنگري و انقلاب فرانسه و ايده‌آليسم آلماني به عنوان گفتار کليدي غرب تحکيم مي‌شود. از ويژگي‌هاي اين دوران مي توان به اين موارد اشاره نمود:
در اين دوره فرديت اعتلا يافته وسنت نقد ميشود -آگاهي فرد از فرديت خود-جداي دين از دولت-تاکيد برآزادي هاي فردي-همراه با انقلابهاي صنعتي وعلمي است. و از لحاظ مباني مدرنيته وخواستگاه مدرنيته را شامل ميشود.

فصل دوم: در باب گفتمان

2-1)در باب گفتمان:
آنچه که در اين پايان نامه مشهود ومبرز است ،نگاه ويژه به واژه “گفتمان”6مي باشد که با توجه به اين مسئله مي بايست به اصول پايان نامه توجه نمود.در باب گفتمان از چند ساحت وچند بخش مي توان شروع نمود،تا بتوان به تفسير وتحليل موضوع پايان نامه، که همانا بحثِ حاکي از گفتمان انقلاب اسلاميمي باشد،دست يافت.
درهمه مباحثات جديد در ساحت معنايي ولغوي در باب پديده هاي جامعه شناسي وعلوم سياسي،از واژه پرمعناي،گفتمان،سخن به ميان مي آيد،اما مقصود ومراد از ايراد گفتمان در پايان نامهِ حاضر ،توجه به ساحت معنايي ودقيق علمي ولغوي آن مي باشد که بحث وچارچوب علمي ومستدل آن قابل مشاهده باشد که در يک چارچوب منطقي ونظم متقن به مسائل در پيش روي ما، پاسخي درخور واقناع کننده بيابيم.
“زمينه هاي اجتماعي وکنش هاي غيرگفتماني از عواملي هستند که شرايط لازم رابراي شکل گيري يک گفتمان به وجود مي آورند؛با تکميل عناصر گفتماني وعوامل غيرگفتماني،شبکه ي معنايي از يک صورت بندي دانايي پديدار مي شود.به سخن ميشل فوکو:شبکه معنا از صورت بندي دانايي عمدتا به اين دليل متمايز مي شود که در برگيرنده ي کردارهاي غير گفتماني وگفتماني هردوستو گفتمانها،نهادها،ساخت هاي معماري،قواعد،قوانين،اقدامات اداري،احکام علمي،قضاياي فلسفي،اخلاق،انسان دوستي وغيره را دربر مي گيرد”.(حقدار،11:1378)گفتمان، اصطلاحي است که در زمينه‌ها و رشته‌هاي گوناگوني چون فلسفه، جامعه‌شناسي، انسان‌شناسي و زبان‌شناسي به طور گسترده به کار برده شده‌است و فيلسوفان و نظريه‌پردازان مختلف درباره دامنه، مفهوم، نقش و کارکرد آن، نظريه‌هايي گوناگون، و تا حدي متفاوت، مطرح کرده‌اند و پيرامون آن ديدگاه‌هاي گوناگوني داشته‌اند.گفتمان در سالهاي اخير، در حوزه جامعه شناسي ،علوم سياسي ،مباحثات دانشگاهي وسياسيِ روز،به يک واژه متداول بدل گشته است که از هرحوزه اي بدان استناد مي شود ولي اگر بخواهيم به تبار شناسي واژه گفتمان برسيم،بايد بدين نکته اشاره نمائيم که گفتمان در مغرب زمين ابداع و رواج يافت و در دهه هايي تا امروز مورد استناد واستفاده انديشمندان حوزه علوم اجتماعي قرار مي گرفته است. به موازات آن در دهه 70 در ايران ،نسبت به مسائل سياسي وکنکاش در حوزه هاي اجتماعي از اين واژه به روز، در تعريف وتبيين پديده هاي سياسي واجتماعي،بهره مند شدند.
“توصيف گفتمان بخشي ازيك فرآينداجتماعي است؛تبيين گفتمان رابه عنوان كنش اجتماعي توصيف مي كند ونشان مي دهدكه چگونه ساختارهايِ اجتماعي،گفتمان راتعيّن مي بخشند؛همچنين تبيين نشان مي دهد كه گفتمانهاچه تاثيرات بازتوليدي ميتوانندبرآن ساختارهابگذارند،تاثيراتي كه منجربه حفظ ياتغيير آن ساختارهامي شوند. دانش زمينه اي واسطه ي تعيُن اجتماعي واين تاثيرات است؛به اين معنا كه ساختارهاي اجتماعي به دانش زمينه اي شكل مي دهند .واين يكي شكل دهنده ي گفتمانهاست وگفتمانها دانش زمينه اي راحفظ مي كنندياآنراتغييرمي دهندواين دومي باز به نوبه ي خودحافظ ياتغييردهنده ي ساختارهاست”(يحيايي ايله اي،1390: 64)
مفهوم گفتمان پديده‌اي است چندوجهي و چند معنايي ، كثرت وجوه و كثرت معاني اين پديده به همراه آشفتگي‌هاي مفهومي و خطاهاي معنايي كه توسط نويسندگان آثار پديده آمده از يك‌سو و بداعت مسائل و موضوعات مطروحه در بحث گفتمان از سوي ديگر موجب ابهام در دريافت صحيح معاني و تعاريف آن در جامعه ما شده است. از اين رو در گفتار حاضر سعي كرديم تا ضمن اشاره به معاني و برداشت‌هاي مختلف از مفهوم گفتمان ، منظو
رمان از گفتمان را در اين پژوهش روشن سازيم. در اين راستا ابتـدا ضمن اشاره به معناي اين واژه و كاربردهاي مختلف آن به ارائه تعريف‌ها و معاني متفاوت و بالاخره به معناي مورد نظرمان از گفتمان در اين پژوهش پرداخته‌ايم با اين اميد كه اين گام مقدماتي مورد استفاده و اصـلاح در مطالعات بعدي قرار بگيرد.
“تحليل‌گران جنبش‌هاي اجتماعي از رهيافت تحليل گفتماني استقبال نموده و در صددند تا تحليل گفتماني را جانشين تئوري بسيج منابع و رهيافت‌هاي آسيب‌شناسانه رفتار جمعي نمايند. در رهيافت تحليل گفتماني ، كنش جمعي7بعنوان يك سازه اجتماعي8يا برساخته اجتماعي در نظر گرفته مي‌شود. به عبارت ديگر كنش و گفتمان در يك ارتباط تنگاتنگ قرار دارند و معناسازي توسط گفتمان است كه كنش جمعي را به ارمغان مي‌آورد و متقابلاً تحت خود كنش باز تعريف مي‌شود.”(سمتي،1377)
بحث در مورد گفتمان آنچنان که گفته شد به يک حوزه ارتباطي وفهم زباني ،با خوانش وتفسير درون متني قابل فهم وتبيين مي گردد که در ابتدا در دو ساحت لغوي ومعنايي،آنرا مورد بررسي وکنکاش قرار مي دهيم وسپس در مناسبات ديگر در کنار حوزه هاي گفتماني به تشريح وتبيين آن در يک چارچوب منظم خواهيم پرداخت.”گفتــمان به عنـــوان پديده اجتماعي داراي خصلت زمان‌مند و تاريخ‌مند بوده و در وجــه خودآگاه آن با بكارگيري زبان مرسوم و اجراي مراسم نيروهاي اجتماعي حاضر در يك صحنة تاريخي ـ اجتماعي مي‌كوشند تا ضمن رساندن انديشه‌ها و تبليغ ايده‌ها و اثر گذاشتن بر رفتار و ذهنيت ديـگران تغييرات را به نحـوي مديريت كنند. نكته‌اي كه معمولاً در مباحث مربوط به گفتمان بطور مكرر مورد توجه قرار مي‌گيرد ، رابطه‌ ايدئولوژي و گفتمان مي‌باشد. گفتمان از اين نظر كه در ميان افراد يا اعضاي جامعه ايجـاد مي‌گردد و خارج از بستر مضموني و محتوايي خود قابل درك نيست ، مقوله‌اي ايدئولوژيك محسوب مي‌گردد.”(حقدار،1378)
“فرض اصلي هر رويکرد گفتماني اين است که صرف امکان تصور دريافت حسي،انديشه،وعمل به ساختمند شدن،حوزه ي معنادارِ، معيني بستگي دارد که پيش ازهرگونه بيواسطگي عيني حضوردارد.درواقع گفتمان شيوه ي ساختاري شناخت است که در درون يک فرهنگ به وجود مي آيد وبه نوبه ي خود شکل دهنده ي فرهنگي را برعهده مي گيرد.آشوري دربازگويي تبارمعرفتي آن وتاکيد برمعناي مدرن گفتمان ونقشي که در تحليل انديشه هاي سياسي -فرهنگي واجتماعي امروزه برعهده دارد،معتقداست”بحث گفتمان اگر چه به صورت فرموله شده ازآن دهه هاي اخير است.اما از نظرتاريخي به آن جهتي از انديشه ي فلسفي مدرن برمي گردد که “عقل” و “سوژه”9ي شناسنده را درانسان از مفهوم جوهريت وازتصور خود بنيادي آن،چنانکه دکارت10 وکانت11 مي انگاشتند،به درآورده ودربند بودن آن را در شرايط تاريخي واجتماعي وزيستي ورواني

نشان داده است. هگل12 با مفهوم”روح زمانه” تاريخيت گسترش وبالش عقل کلي وبازتاب آن را در ذهن انساني نشان داده است.”(حقدار،1377: 13)
“همه تحقيقات از يک مساله تحقيق13 آغاز ميشود.اين مساله گاهي ممکن است اساساً يک حوزه نا آگاهي از واقعيت باشد:ما ممکن است صرفاً بخواهيم آگاهي خود رادرباره برخي مؤسسات،فرايندهاي اجتماعي يا فرهنگها افزايش دهيم.بهترين تحقيق جامعه شناختي از مسائلي شروع خواهد شد که درعين حال معما14 هستند.معما تنها وفقط به نداشته هاي اطلاعاتي ويا به نوعي جمع مجهول ها نيست،بلکه شکافي درفهم ماست. بخش مهمي از مهارت توليد پژوهش ارزنده ،پويا وخلاقانه است واين خود مؤيد آن مطلب است که پژوهش ارزنده در حوزه جامعه شناختي حاکي از تشخيص وفهم صحيح معماهاست.پژوهش هاي معما گشا مي کوشند وبه کمک محقق مي آيند تا محقق از ظواهر تحقيق به ذات وچيستي امر بپردازد که برخلاف پژوهشهاي توصيفي عمل مي نمايند وبر ماهويدا خواهند نمود که چگونه پديده ها ورويدادها صرف نظر از ظاهرشان عمل مي نمايند.”(گيدنز15،1387)
“بعضا در مورد تفسيرها وتحليل هاي درحوزه مباحثات رفتاري وجامعه شناختي از همه نگاه ها به حوزه گفتمان بر ميخوريم وحتي زماني که از اخلاق هم سخن مي گوئيم درمورد گفتمان خاص جامعه هدف صحبت به ميان مي آوريم که تا چه اندازه گفتمان اخلاقي در آن جامعه16 نهادينه ،سيال وجاري است. دير زماني است که اين بحث کليدي در اذهان سياستمداران وبه نوعي نخبگان فکري در دنيا مطرح بوده است که چگونه مي توان براي پيوستگي ودرهم آميختگي اخلاق در نهاد سياست،کارويژه اي جديد وقابل قبول ارائه نمود.اخلاق خود داراي مباحثات ويژه اي است که شايد در اين مقال نگنجد که به ابعاد همه جانبه و وسيع آن اشاره نمائيم،ولي از اقسام اخلاق مي توان به اخلاق اجتماعي در زندگي فردي با مجموعه و گروهي بنام جامعه خواهد بود که اخلاق را جزو الويت هاي رفتارهاي اجتماعي بدانيم ودر بُعد بعدي آن ،به اخلاق فردي در رابطه با رفتارهاي خويشتن خويش مي نگريم که تا چه اندازه مي توان اخلاق را درنهادسياست به کار بست ويا نهادينه نمود. اين بررسي وکنکاش در نهادمند بودن اخلاق در جامعه هدف، خود سخن از حوزه گفتمان در آن جامعه حکايت دارد که تا چه اندازه گفتمان اخلاق پايدار تر است.”(فخرمحمديان،1392: 6)
“در دهه هاي اخير مقوله گفتمان درعرصه نظريه ادبي،فلسفه17،جامعه شناسي،سياست18،روانکاوي وحتي روانشناسي19وسايرحوزه ها ورشته هاي علوم انساني وعلوم اجتماعي مورد توجه وعمل انديشمندان ونظريه پردازان قرار گرفته است.ژاک لاکان20 از برجسته ترين روانکاوان معاصر طي چرخشي پساساختا
رگرايانه21 اظهار نمود که درحال حاضر هيچ راهي براي نيل به ناخوداگاه فرويدي22 وجود نداردجز از طريق گفتمان بين روانکاو وبيمار،گفتماني که انواع مختلف خدشه ها وتحريفات زباني،جانشين سازي ها وجابه جايي هاي زباني رامورد لحاظ قرار دهد. درمقابل برخي از فلاسفه وازهمه مهمتر يورگن هابرماس23 اين نوع برداشت وتفسير لاکاني از فرويد را وهمينطور کل پروژه پساساختارگرايي وبالطبع نوع گفتمان مورد نظر آن را رد کرده اند.هابرماس ضمن دفاع از روانکاوي در برابر اتهام خودستيزي عقيده دارد که برخلاف عقيده رايج،فرويد متفکري است متعلق به سنت روشنگري که به حمايت از مدرنيته24وگفتمان فلسفي مدرنيته برخاست.به اعتقاد هابرماس رسالت روانکاوي آگاه ساختن سوژه از خاطرات،يادها،انگيزه ها وسائق هاي سرکوب شده است.وي درآثار خود،گفتمان پساساختارگرا را به عنوان شکلي از خرد ستيزي نيچه25 اي مورد حمله وانتقاد قرارداده و بر آن است که با نوعي چرخش زباني وتوسل به زبان به مثابه افق نمايي فهم پذيري مي توان به شناخت دست يافت. به همين دليل هابرماس پروژه خود را نظريه کاربرد زباني استعلايي توصيف ميکند که درآن مي توان بر اساس ديدگاه وضعيت

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید