تعداد طبق در گياه را به ترتيب 33/69 و 50/69 درصد گزارش نمودند.
قدرتي (1376) نيز وراثت پذيري وزن صد دانه و طول شاخه هاي فرعي ژنوتيپ هاي گلرنگ را به ترتيب 90 و 7 درصد گزارش کرد. وي اعلام نمود که صفات مورفولوژيک قادر به شناسايي ژنوتيپ ها از يکديگر نيستند ولي قادر به دسته بندي ارقام بر اساس منطقه جغرافيايي مي باشند.الفدل و همکاران (2009) در بررسي 200 ژنوتيپ گلرنگ از 11 منطقه متفاوت دنيا نشان دادند که ضريب تغييرات براي 12 صفت فنوتيپي اندازه گيري شده بين 9/2 تا 91 درصد بود. صفات عملکرد دانه در يک متر مربع ، عملکرد تک بوته و تعداد دانه در بوته بيشترين تغييرات را داشتند. قابليت توارث صفات بين 10 درصد (ورس) و 86 درصد (ارتفاع گياه ) اندازه گيري شد. تعداد دانه در بوته و وزن هزار دانه همبستگي بالايي با عملکرد دانه داشتند و گزينش براي اين صفات براي اصلاح عملکرد دانه و ميزان روغن مفيد است. نتيجه تجزيه به مولفه هاي اصلي نشان داد که 78 درصد از تنوع فنوتيپي در ژرم پلاسم گلرنگ بر اساس چهار مولفه اصلي توضيح داده مي شود. تجزيه کلاستر نشان داد که توزيع ژنوتيپ ها در داخل دسته ها با الگوي جغرافيايي مطابقت ندارد.
مهمترين عامل در استفاده از روغن هاي گياهي ترکيب اسيد هاي چرب آن است که هر چه ميزان اسيد چرب اشباع نشده بيشتر باشد کيفيت بالاتري دارد و براي سلامتي مفيدتر است (فرناندزمارتينر،2002). روغن گلرنگ عمدتاً شامل دو اسيد چرب اشباع نشده اوائيک و لينولئيک است که بالغ بر 90 در صد اسيد چرب دانه را شامل مي شود و بقيه آن مربوط به اسيد چرب اشباع پالمتيک و استئاريک است (نولز،1989). داگلاس و همکاران (2004) اظهار داشتند که 33 درصد از تغييرات درصد روغن ناشي از اثرات عوامل محيطي، تاريخ کاشت و مديريت در طول دوره رشد گياه است و 67 درصد ديگر تغييرات، وابسته به فاکتورهاي ژنتيکي است.فرناندز و همکاران (1993) با بررسي ترکيب اسيد هاي چرب 200 رقم گلرنگ گزارش کردند که دامنه تنوع اسيداولئيک 6/90-7/3 درصد و اسيد لينولئيک 8/88-9/3 درصد است.
دهارو(1991) در يک بررسي گزارش نمود که مقدار روغن ارقام مورد بررسي گلرنگ بين 8/65-2/19 درصد متغير بود که تعدادي از ارقام عراقي،هندي و پاکستاني حداکثر مقدار اين صفت را از خودشان نشان دادند.ميانگين اسيد پالمتيک 1/7 (دامنه 9-6/4) درصد و اسيد استئاريک داراي ميانگين 2/3 (دامنه 6/7-3/1) درصد بود. بالاترين مقدار اسيد استئاريک در ژنوتيپ هاي افقانستان مشاهده شد. اسيداولئيک و اسيد لينولئيک دامنه تنوع زيادي به ترتيب 2/84-5/9 درصد و 80-1/9 درصد را نشان دادند. اين تنوع و نحوه توزيع آنها در ژنوتيپ ها اشاره به ژنهاي مشمول افزايش مقدار اسيد اولئيک و يا ساير ژنهاي کنترل کننده آن در کلکسيون مورد مطالعه دارد. بيشترين مقدار اسيد اولئيک در ژنوتيپ هاي کنيا و اردن مشاهده شد و براي اسيد لينولئيک در يک ژنوتيپ از کشور پرتقال اندازه گيري شد.خان وهمکاران (2003) با مطالعه 193 ژنوتيپ از هشت منطقه دنيا (جنوب غربي آسيا، شرق اروپا، مرکز شرق اروپا، آفريقا ، مديترانه، شرق آسيا و آمريکاي شمالي ) تنوع زيادي در صفات مورفولوژيکي (تعداد روز تا گلدهي و ارتفاع گياه، رنگ گل، اندازه غوزه ) و اسيد هاي چرب مشاهده نمودند.تغييرات اسيد اولئيک 4/29-8/7 درصد و اسيد لينولئيک 6/83-2/62 درصد و اسيد پالمتيک 8/12-8/1 درصد بود. مقدار اسيد لينولئيک و تعداد روزها تا رسيدگي بين مناطق مختلف تفاوت زيادي معني داري را نشان داد. نتايج تمام محققان نشان داد که تغييرات ژنتيکي بين ارقام گلرنگ وجود دارد که مي تواند در برنامه هاي اصلاحي و انتخاب مستقيم براي کلکسيون هاي ژرم پلاسم اين گياه مورد استفاده قرار گيرد.
برخي از تفاوت هاي موجود در رديف هاي DNAبين دو موجود، ممکن است به صورت پروتئين هايي با اندازه هاي مختلف ظاهر گردد،که از طريق شيميايي قابل ثبت و مطالعه مي باشند. در دهه 1950 آيزوزايم ها، بطور گسترده اي در بررسي تنوع ژنتيکي و طبقه بندي گياهان بکار گرفته شدند. از معايب اين نشانگرها ، محدود بودن روش هاي رنگ آميزي پروتئين،و تعداد و پايين بودن تنوع ژنتيکي قابل ثبت در آنها است. همچنين آيزوزايم ها ،در گياه در زمان خاصي بيان مي گردند،بنابراين استخراج پروتئين بايد در زمان خاصي و از بافت ويژه اي صورت گيرد که اين امر خود نوعي محدوديت زماني براي استفاده از سيستمهاي آيزوزايمي است (عبدميشاني و بوشهري، 1376 و نقوي و همکاران،1386).در مورد نشانگرهاي DNAاصول و کاربرد آنها تفاوت قابل ملاحظه اي با نشانگرهاي مورفولوژيک و پروتئيني ندارد، اما تحولي که در زمينه کشاورزي به خصوص در اصلاح نباتات ايجاد کرده است به دلايل زير باشد.
1-فراواني فوق العاده اين دسته از نشانگرها 2- عدم تاثير گذاري آنها از شرايط محيطي 3- امکان به کارگيري آنها در مراحي اوليه رشد گياه 4- فراهم نمودن امکان مطالعه گياهان در خارج از فصل و محل کشت 5- دقت و قابليت بالاي تفسير نتايج 6- همبارز بودن اکثريت آنها 7- سهولت تعقيب نشانگرها در نتاج و تعيين الگوي توارثي آنها 8- امکان استفاده از آنها در مورد گونه هاي منقرض شده 9- سهولت تشخيص گياهان ناخالص از خالص 10- سهولت امتيازدهي و تجزيه و تحليل نتايج 11- دسترسي به نرم افزارهاي قوي براي تجزيه و تحليل و تفسير سريع نتايج. نشانگرهايDNA را مي توان به دو دسته نشانگرهاي مبتني بر PCRو نشانگرهاي مبتني بر هيبريداسيون تقسيم بندي نمود. زمينه هاي کاربرد اين نشانگرها شامل انگشت نگاري DNA به منظور شناسايي ارقام و واريته هاي گياهي، مطالعات فيلوژنتيکي و تنوع ژنتيکي، تهيه نقشه هاي ژنومي به منظور انتخاب به کمک نشانگر ها مي باشد (نقوي و همکاران 1386 و قره ياضي،1380).
کاربرد نشانگرهاي مولکولي و يا بعبارت ديگرDNA، بسياري از مشکلات مرتبط با نشانگرهاي مورفولوژيکي و آيزوزايمي را برطرف مي کند. اين دسته از نشانگرها از طريق تجزيه و تحليل مستقيم DNA قابل رويت هستند (گودوين ،1997). اولين نشانگرDNA،که در گياهان استفاده شد نشانگر RFLP بود(بوتستين و همکاران ،1980). اين تحول از پيامد هاي کشف آنزيم هاي برش دهنده بود. نشانگرهاي DNA در مدت يک دهه تکامل شگرف و تحسين برانگيزي داشته اند. انواع مختلف نشانگرهاي DNAبا تفاوت هاي زيادي از نظر تکنيکي و روش توليد، نحوه امتياز بندي و تفسير نتايج به سرعت ابداع و معرفي گرديدند. بدون شک ابداع و معرفي واکنش زنجيره اي پليمراز(26PCR ) بيشترين نقش را در توسعه و تکامل نشانگرهاي DNA داشته است. سپس نشانگرهاي مبتني بر واکنش زنجيره اي پليمراز همانندRAPD(ويليامز،1986)؛ SSR (ليت و لوتي،1989)؛AFLP (وس،1995)؛ ISSR (زيتکي ويز و همکاران،1994) و غيره معرفي شدند.
2-14 نشانگر مولکولي ISSR27
مطالعات قبلي نشان مي دهدکه تنوع ژنتيکي پاييني براي ژنوتيپ ها و جنس هاي گلرنگ با استفاده از نشانگرهاي RAPD(ويلاترسانا و همکاران، 2005 و معالي اميري و همکاران ،2001) SNP(چاپمن و همکاران 2007) و VNP (بولس و همکاران ،2010) اندازه گيري شده است. بنابراين استفاده از يک نشانگر جديد براي بررسي تنوع ژنوتيپها وجنس هاي گلرنگ ضروري است .ISSR يک سيستم نشانگرمناسب براي کانديد شدن است (الگرن،2004).
روش ISSR-PCR براي اولين بار توسط زيتکي ويز و همکاران در سال 1994 معرفي شد. اين روش به سرعت در زمينه هاي مختلف مطالعه گياهان مورد استفاده قرار گرفت. تکنيک (ISSR) يک روش وابسته به PCR است که شامل تکثير بخشي از DNA مي باشد که در يک فاصله قابل تکثيربين دو ناحيه تکرار ريزماهواره هاي مشابه قرار دارد که در جهت مخالف هم آرايش يافته اند.در اين متد،SSR ها به عنوان آغازگر براي تکثير نواحي بينSSR ها مورد استفاده قرار مي گيرند. (تاوتزو رنز،1984). در اين روش ميکروساتلايت هايي با طول 25-16 نوکلئوتيدي بعنوان آغازگر استفاده مي شوند.ميکروساتلايت که بعنوان آغازگر استفاده مي شوند مي توانند دو، سه،چهار و پنج نوکلئوتيدي باشند.ISSR در مقايسه با آغازگر RAPD (10نوکلئوتيد) به دليل استفاده از آغازگرهاي بلند تر (25-16) از تکرار پذيري بالاتري برخوردار هستند. آغازگرهاي بلند اجازه مي دهند تا بتوان از دماي اتصال (60-45) بالاتري استفاده کرد. آغازگرهائي که در ISSRمورد استفاده قرار مي گيرند مي توانند در انتهاي ?3يا? 5 قلاب شوند.آغازگر غير قلاب شده مي تواند به هر جايي در ناحيه ميکروستلايت روي DNAالگو متصل گرددو چون قلاب شده نيست ممکن است روي DNA الگو سر بخورد، در نتيجه باند هاي متعدد توليد نمايد.آغازگر هاي قلاب شده در انتهاي ?3يا ?5 فقط در ناحيه اختصاصي به DNA الگو متصل مي شوند و باند هاي واضحي را توليد مي نمايد (گوپتا و همکاران 1994؛ مير و همکاران ،1993 و يو و همکاران ،1994).
مطالعاتي که بر روي تکرار پذيري آن انجام شده، نشان داده است که فقط ضعيف ترين باند ها هستند که قابل توليد مجدد نيستند حدود 95-92 درصد از بخش هاي نمره دهي شده وقتي که با استفاده از پلي آکريلاميد شناسايي شدند مي توانند در نمونه هاي DNA مشابه و در PCR هاي مجزا تکرار شوند (فانگ و رنر، 1997 و مورنو و همکاران ،1998).
نشانگرهاي ISSR اکثراً به عنوان نشانگرهاي غالب جدا مي شوند که توارث مندلي ساده را دنبال مي کنند (تسومارا،1996). اين روش يک روش سريع، کارآمد، ساده، کم هزينه، قابليت خود کار شدن و قابل تکرار است که اکثر فوايد و مزاياي ISSR و AFLP را براي عموميت RAPD در بر دارد.اين روش نيازي به استفاده از مواد راديواکتيو خطرناک ندارد. آغازگرها نيز اختصاصي نبوده و مي تواند براحتي طراحي و ساخته شوند (وانگ و همکاران 1998، يو و همکاران، 1994 و گوبتا و همکاران 1994). محصولات تکثير شده نشانگرهاي ISSR معمولاً بين 2000-200 جفت باز طول دارند و توسط الکتروقورز با ژل پلي آکريلاميد و آگارز قابل شناسايي مي باشند.
از زمينه هاي کاربرد ISSRمي توان به انگشت نگاري ژنوم،نقشه يابي ژنوم، نشانمند کردن ژن و گزينش به کمک نشانگر، مطالعه تنوع ژنتيکي و فيلوژنتيکي اشاره نمود. در تخمين تنوع ژنتيکي در سطح درون گونه اي و ميان گونه اي در تعداد زيادي از گونه هاي گياهي مانند برنج، گندم، ارزن انگشتي، سيب زميني و غيره از نشانگر ISSR استفاده شده است.فانگ و همکاران (1997) نشان دادند که آغازگرهاي قلاب شده ISSR بسيار مفيد و تکرارپذيرتر از آيزوزايم ها، RFLP و RAPD در تجزيه تنوع ژرم پلاسم نارنگي سه برگي هستند. از نشانگر هاي ISSR به عنوان وسيله اي در شناسايي ژنوتيپ ها و همچنين ساختار جمعيتي گونه هاي گياهي ذرت (کانتي و همکاران ،1998) سيب زميني (پروست و ويلکينسون،1999)، پرتقال سه برگي (فانگ و همکاران ،1997) و گندم نان (ناگااوکا و اوگي هارا،1997)استفاده شده است.
بلاير و همکاران (1999) در بررسي 59 رقم برنج توسط مارکر ISSR و AFLP گزارش کردند که درصد پلي مورفيسم مشاهده شده توسط روش ISSRنسبت به AFLP بيشتر است. آغازگرهاي دو نوکلئوتيدي نسبت به آغاز گرهاي سه، چهار،پنج نوکلئوتيدي و ساير آغازگرهاي تخصصي چند شکلي بيشتري نشان دادند.
فارساني و همکاران (1386) تنوع ژنتيکي 27 ژنوتيپ گياه پنجه مرغي را توسط تعدادي صفات مورفولوژيک و نشانگر مولکولي ISSR مطالعه کردند.طبق گزارش آنها ژنوتيپ ها بر اساس ارتفاع گياه به سه دسته مجزا تقسيم شدند. توسط چهار آغازگر ISSR در تشابه 34 درصد در چهار گروه قرار گرفتند.
نان وهمکاران (2003) با مطالعه 60 گياه پامچال شامل چهار جمعيت طبيعي و يک جمعيت زراعي توسط نه آغازگر ISSR گزارش

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید