1- اماره رشد45
2- اثبات رشد قبل از 18 سالگی45
3) مقایسه ماده واحده راجع به رشد متعاملین و مواد 1209 و 1210 قانون مدنی مصوب 131446
ب) بررسی ماده 1210 اصلاحی50
1) انتقادات وارده بر ماده 1210 اصلاحی50
1-1) عدم مطابقت در این ماده با شرع50
2-1) تعارض ماده 1210 اصلاحی قانون مدنی با تبصره 2 همان ماده51
2) تفاسیر در جهت حل تعارض ماده 1210 و تبصره 253
1-2) نظریه کمیسیون استفتائات شورای عالی قضایی و بررسی آن53
2-2) نظریه هیات عمومی دیوان عالی کشور54
3-2) نظرات حقوقدانها56
4-2) رویه عملی دادگاهها56
گفتار چهارم) قانون حمایت خانواده مصوب 5359
الف) نقد ماده 23 قانون حمایت خانواده60
ب) ماده 23 قانون حمایت خانواده ناسخ ماده 1041 قانون مدنی است؟61
گفتار پنجم) نتیجه گیری سن بلوغ و رشد قبل و بعد از اصلاح قانون مدنی64
الف) سن بلوغ و رشد قبل از اصلاح64
ب) سن بلوغ و رشد بعد از اصلاحات 136164
فصل سوم: اعتبار رشد در نکاح و طلاق
گفتار اول) ضرورت دخالت ولی در امر نکاح دختر بالغه باکره رشیده73
الف) تعریف باکره رشیده73

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

ب) ضروت دخالت ولی74
گفتار دوم) نحوه ولایت بر دختر بالغه باکره رشیده75
الف) بررسی اجمالی نکاح افراد بالغ در فقه75
1) پسر بالغ در فقه76
2) دختر بالغ در فقه76
3) بحث انتقادی راجع به سن ازدواج در فقه77
ب) آیا اولیاء نکاح بر بالغه رشیده باکره ولایت دارند79
1) نظریه استقلال ولی79
1-1) بررسی ادله موجود در فقه شیعه80
2-1) بررسی ادله موجود در فقه عامه83
2) نظریه استقلال دختر86
1-2) بررسی نظریه استقلال دختر در فقه شیعه86
2-2) بررسی ادله در فقه عامه90
3) قول تشریک/ اشتراک ولی و دختر در امر ازدواج93
4) استقلال ولی در عقد دائم و عدم آن در متعه94
5) استقلال دختر در نکاح دائم و عدم آن در متعه96
6) ولایت مادر و جد مادری98
گفتار سوم) حدود اجازه ولی در نکاح دختر باکره رشیده99
گفتار چهارم) ضمانت اجرای ازدواج دختر باکره رشیده بدون اذن ولی101
گفتار پنجم) شرطیت رشد در ازدواج105
الف) بیان قرآن کریم105
ب)دیدگاه فقها105
آیا برای استقلال در امر ازدواج تنها رشد داشتن در امور مالی کافی است؟106
ج) توجه به سن رشد در قانون مدنی109
گفتار ششم) نکاح سفیه “غیر رشید”115
خلاصه117
نتیجه گیری118
فهرست منابع119
چکیده انگلیسی122
چکیده
یکی از چالش انگیزترین مسائل حقوق خانواده مسئله سن رشد در نکاح است . فقها درباره سن بلوغ , رشد و نکاح دختران دچار اختلافات جدی هستند و از طرف دیگر درباره ولایت پدر بر دختر باکره رشیده در امر نکاح , آرای مختلفی دارند . مشهور قدما و متاخرین قائل به سقوط ولایت و استقلال باکره رشیده هستند ولی در مقابل برخی از فقها اعتقاد دارند که امر نکاح او به دست ولی است و نظر خود او نقشی ندارد . برخی دیگر , تشریک میان دختر و پدر را برگزیده و پاره ای نیز اقوال دیگری را اختیار نموده اند در این تحقیق استدلال قائلین به نظرات مختلف از آیات و روایات و اقوال مورد مطالعه قرار داده و دیدگاه قانون مدنی و تطورات آنرا نیزجویا می شویم . همچنین بررسی لزوم رشد در نکاح و تبیین سن 18 سال بعنوان اماره رشد از خلاصه مطالب این رساله می باشد .
واژگان کلیدی : باکره رشیده – ثیبه – رشد – ولایت – نکاح .
مقدمه
از آنجا که اهمیت حقوق خانواده بر هیچ کس پوشیده نیست باید گفت که اهمیت این موضوع وقتی مشخص می گردد که این امر خطیر با عقود و ایقاعات نیز همراه می گردد . موضوع بحث ما در این پایان نامه بشرطیت رشد در نکاح اختصاص دارد که از دیر باز مورد اختلاف فقها بوده است و البته لازم به یادآوری است که موضوع یادشده بعنوان یکی از نظریات درجه دوم فقهی است . البته از لحاظ اعتبار و طرفدار , چه این امر با توجه به سوابق تاریخی آن در قبل از اسلام و بعد از اسلام بدرستی مشخص می گردد که تا چه حدی مورد اختلاف بوده است و بدین جهت روایات متفاوتی در این خصوص وجود دارد .
حال با توجه به اهمیت نهاد حقوقی اذن در میان اعمال حقوقی یک جانبه, در عمل میبینیم که قانون مدنی تنها به بیان برخی از احکام و آثار آن اکتفا نموده است و امتیاز آنرا از نهاد های حقوقی دیگر تبیین نموده است و برخی تعارضات همچنان در قانون مدنی وجود دارد به گونه ای که قانون مدنی بارها اذن و اجازه را بجای یکدیگر بکار میبرد بنابراین بررسی حقوقی و فقهی مسئله اعتبار اذن ولی در ناکح و تاثیر رشد در آن میتواند تا حدود زیادی به روشن شدن جایگاه واقعی آن در جامعه کمک کند .
اما سوالاتی که در این تحقیق با آنها روبرو هستیم از این قرارند:
1-.آیا برای صحت عقد نکاح رشد لازم است یا خیر ؟
2-.رشد دختر چه تاثیری در لزوم یا عدم لزوم اذن ولی خواهد داشت و صلاحیت پدر برای اذن دادن چگونه قابل احراز است ؟
اهداف تحقیق
تبیین جایگاه اذن ولی در نکاح رشیده
مطالعه تطبیقی اختیار دختر در نکاح در فقه شیعه و اهل تسنن
استفاده دانش پژوهان دانشگاه , حوزه های علمیه و دیگر طالبان علم
ضرورت تحقیق
اهمیت و ضرورت آشنایی با نظام حقوق زن از دیدگاه اسلام با توجه به نقش و کارکرد اساسی و مهم ایشان در جامعه از یک سو وبا مد نظر قرار دادن تغییرات و پیشرفت های حاصل شده در نظام های قضایی کشور های متمدن و ضرورت ایجاد تغییرات در قوانین اسلامی از سوی دیگر , مشخص می شود , تا بتوان در پرتو این تحقیقات و مناظرات و مباحث مبتنی بر اصول حقوقی و موازین فقهی به الگوی کارآمدی دست یابیم .
مشکلات و موانع
از آنجایی که مجموعه حاضر اولین پایان نامه و نوشته ای ایست که به زبان فارسی به این موضوع می پردازد , و از کمبود منابع کتابخانه ای غنی متاثر است , لذا از دانش پژوهان , اساتید و دانشجویان استدعا دارم که با دید بزرگوارانه و سعه صدر به این رساله بنگرند و از تذکر خطاها و کاستی ها دریق نورزند .
شیوه تحقیق
برای مطالعه و بررسی هر موضوعی از روشهای متعددی می توان استفاده نمود . نگارنده با استفاده از منابع کتبخانه ای بصورت فیش برداری از مطالب مربوطه اقدام به جمع آوری , جرح و تعدیل آن نموده است . روش تحقیق در این پایان نامه , بیشتر روش توصیفی است گرچه در پاره ای موضوعات روش تحلیلی نیز بکار خواهد رفت و آراء وحدت رویه و موضوعات مطروحه در دادگاه ها استفاده خواهد شد .
گفتار اول) مفهوم رشد
در کتب متعددی که به توضیح و تعریف واژه “رشد” پرداخته اند تعابیر مختلفی در مورد آن به کار برده اند ولی با اندک تاملی در آن ها به خوبی می توان دریافت که تمامی آن ها به یک معنی اشاره دارند هر چند تعابیر ممکن است متفاوت باشد.
بعضی رشد را چنین تعریف کرده اند:
وقوع تدریجی یک پدیده خاص در جهت کمال که در دو جهت کمی و کیفی صورت می پذیرد.1
رشد از نظر زیست شناسان به معنی تغییرات تدریجی در جهت کمال کمی از قبیل وقوع تغییرات بدنی (افزایش قد، وزن، نمو استخوان ها و…) و در علم روان شناسی علاوه بر جنبه کمی از نظر کیفی نیز بررسی می شود.
و رشد کیفی در روان شناسی در سه جنبه “رشد شناختی، رشد اجتماعی و رشد عاطفی” مورد بحث قرار گرفته است.
رشد شناختی: تغییراتی است که در ادراک، تفکر، و حل مساله ایجاد می شود.
رشد اجتماعی: بر تغییراتی اطلاق می شود که در روابط با دیگران پیش می آید.
رشد عاطفی: شامل تغییراتی است که در احساسات و گرایش ها ایجاد می شود.
در قرآن کریم (همانطور که در مباحث آتی ذکر خواهیم کرد) رشد، مفهوم خیلی عمیق تری دارد و گونه های دیگری از رشد که در مقابل واژه های گمراهی و ضلالت2، ضرر و زیان و شرّ3 است به کار رفته، بنابراین رشد می تواند معنا و تعریف گسترده تری پیدا کند.
و نیز در تعریف رشد گفته شده که: رشد عبارتست از قدرت انتخاب خیر از شر، صلاح از فساد و هدایت از ضلالت، و با توجه به آیات قرآن روشن است که این تعریف با الهام از آیات قرآن ذکر شده است.
حال با توجه به معانی که ذکر شد اگر بخواهیم رشد را به مفهوم عام خودش که شامل همه انواع رشدها در همه موارد بشود تعریف کنیم باید بگوئیم:
“رشد یعنی اینکه انسان شایستگی و لیاقت اداره و نگهداری و بهرهبرداری از سرمایهها و امکانات مادی و یا معنوی را که به او سپرده میشود داشته باشد”.
“انسان در هر ناحیه از نواحی از زندگی که حکم یک شأن و وسیلهای را دارد، شایستگی اداره و نگهداری و بهرهبرداری از آن را داشته باشد، چنین شخصی در آن کار و در آن شأن “رشید” است، حال آن چیز هر چه میخواهد باشد، همه آن چیزها و اشیائی که وسایل و سرمایههای زندگی هستند. سرمایه به مال و ثروت انحصار ندارد. مردی که ازدواج میکند، خود ازدواج و زن و فرزند و کانون خانوادگی وسایل و به تعبیر دیگر سرمایههای زندگی او هستند، شوهر برای زن و زن برای شوهر حکم سرمایه را دارد”.4
بند الف) مفهوم لغوی رشد
در کتابهای لغت معانی متعددی برای واژه “رُشْد” ذکر کردهاند که میتوان از مجموع آنها یک معنای واحد و جامعی را بدست آورد.
در قاموساللغه:5 چنین آمده است
الرشد: الاستقامه علی طریق الحقّ مع تصلّب فیه؛
رشد عبارتست از ایستادگی در راه صحیح و درست و پافشاری بر آن.
و در جای دیگر میگوید:
الرشید فی صفات الله: الهادی إلی سواء الصراط والذی حسن تقدیره فی ما قدّر؛

رشید که یکی از صفات خداوند متعال است وقتی به معنای صفتی از صفات خداوند به کار رود به معنی هدایتکننده به راه راست و مستقیم است، و رشید کسی است که امورات را نیکو تقدیر نماید و اندازهگیری کند.
در لسانالعرب6 چنین آمده است:
الرشید فی أسماءالله تعالی: هوالذی أرشد الخلق إلی مصالحهم أی هداهم و دلّهم علیها؛
رشید وقتی به عنوان وصفی از اوصاف حق تعالی به کار رود به معنای کسی است که خلق و مخلوقات را به سوی مصالحشان (چیزهایی که صلاح و خیر آنها در آن است) راهنمائی میکند.
بند ب) مفهوم اصطلاحی رشد
با مطالعه اجمالی در فقه امامیه و حقوق ایران در مییابیم که حقوق ایران در این باره از فقه امامیه تعلیم نموده است و تعاریف فقها را برگزیده است.
قانون گذار در ماده 1208 قانون مدنی “سفیه کسی است که تصرفات او در اموال و حقوق مالی خود عقلایی نباشد.
مرحوم محقق صاحب شرایع در این باره میگوید “السفیه هوالذی یصرف امواله فی غیر اغراض صحفیه” بنابراین سفیه مقابل رشید است.
از ماده 1208 قانون مدنی چند نکته مشخص می گردد.
اولاً: سفیه دارای عقل و خرد است، چون در غیر این صورت مجنون خواهد بود.
ثانیاً: باید بیش از سن بلوغ، سن داشته باشد، زیرا در غیر این صورت در عداد صغار محسوب میگردد.
ثالثاً: تصرفات او در اموال و حقوق مالی خود عقلایی نبوده هر چند در زندگی متعارف به نظر برسد. سفیه یا غیر رشید در مقابل رشید است و رشد، کلمه نفسانی است که مقتضی اصلاح مال بوده.7
شافعیه معتقدند که هر گاه انسان مال خود را در امور خیر دید همچون ساخت مساجد و مدرسه… و یا کسب لذا مباح همچون استفاده از لباسهای فاخر و آشامیدنیهای گوارا صرف کند هر چند هم مناسب حال او نباشد سفیه محسوب نخواهد شد. زیرا مال برای آن است که در عمل خیر و بهره بردن از آنچه حلال شده صرف گردد8.
انسان معمولاً همراه با بلوغ، رشد عقلی نیز پیدا کرده و باصطلاح رشید میگردد. البته این مطلب یک قاعده عام و کلی نبوده بلکه بستگی زیادی به محیط زندگی، طرز تربیت و ارتباطات شخص دارد.
بدین لحاظ رشد، در قبال بلوغ جسمی به عنوان شرط مستقل پذیرفته شده است و شاهد مدعی هم تبصره 2 ماده 1210 قانون مدنی لذا رشد میبایست به نحوی ثابت گردد و اثبات آن هم یقیناً به عهده همان مقامی است که رسیدگی به حجر در صلاحیت اوست. و سایرین نمیتوانند آن را اثبات نمایند از آن طرف مراجعه به دادگاه برای اثبات رشد افرادی که بالغ میشوند دشوار خواهد بود لذا میبایست امارهای در دست باشد تا با توسل به آن از پیچ و خم این مشکلات خلاصی یافت.9
و در جای دیگر میگوید:10
الذی تنساق تدبیراته إلی غایاتها علی سبیلالسداد من غیر إرشاد مشیر ولا تسدید مسدّدٍ؛
رشید به کسی گفته میشود که خودش بتواند بدون کمک دیگران و هدایت آنها کارهایش را به طور صحیح تدبیر کرده و آنها را به انجام برساند.
و باز در جای دیگر لسانالعرب11 میخوانیم:
الرشد: نقیضالغیّ والضّلال؛
یعنی واژه رشد نقیض گمراهی است و کسی دارای رشد است که راه را پیدا کرده و گمراه نباشد.
تعریف سفیه و غیر رشید: در لغت به معنی جاهل و احمق و سفه به معنی جهل، عدم حلم و بیوقاری آمده است.12
بند ج) مفهوم رشد در قرآن
موارد استعمال “رشد” و مشتقات آن در قرآن کریم
1- به معنای راه درست و صحیح، راه هدایت و نجات در مقابل راه غیر صحیح و انحرافی
– (لاَ إِکْرَاهَ فِیالدِّینِ قَد تَبَیَّنَالرُّشْدُ مِنَالْغَیِّ)13 ؛
در قبول دین، اکراهی نیست (زیرا) راه درست از راه انحرافی، روشن شده است.
– (وَ مَا أهْدِیکُمْ إِلاَّ سَبِیلَ الرَّشَادِ)14 ؛
(فرعون گفت) من شما را جز به راه صحیح و درست راهنمائی نمیکنم.
– (وَ قَالَ الَّذِی آمَنَ یَاقَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشَادِ) ؛
کسی که (از قوم فرعون) ایمان آورده بود گفت: ای قوم! از من پیروی کنید تا شما را به راه درست هدایت کنم.
– (وَ إِن یَرَوْا سَبِیلَ الرُّشْدِ لاَ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً)1 ؛
اگر راه هدایت را ببینند، آن را راه خود انتخاب نمیکنند.
– (فَقَآلُو إَنَّا سَمِعْنَا قُرْآناً عَجباًً* یَهْدِی إِلَیالرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَن نُشْرِکَ بِرَبَّنَا أَحَداً)2 ؛
(جمعی از جنّ) گفتند: ما قرآن عجیبی شنیدهایم، که به راه راست هدایت میکند، پس ما به آن ایمان آوردهایم و هرگز کسی را شریک پروردگارمان قرار نمیدهیم.
– (وَ قُلْ عَسَی? أَن یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مَنْ هَذَا رَشَداً)3 ؛
و بگو: امیدوارم که پروردگارم مرا به راهی روشنتر از این هدایت کند.
– (وَ أَنَّا لاَ نَدْرِی أَشَرٌّ أُرِیدَ بِمِن فِیالأَرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَداً)4 ؛
و ما نمیدانیم آیا اراده شری درباره اهل زمین شده یا پروردگارشان خواسته است آنان را هدایت کند.
– (فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُول?ئِکَ تَحَرَّوْا رَشَداً)5 ؛
پس هر کس اسلام را اختیار کند راه درست (هدایت) را برگزیده است.
– (وَ لَقَدْ آتَیْنَا إِبْرَاهِیمَ رُشّدَهُ مِن قَبْلُ وَ کُنَّا بِهِ عَالِمِینَ)6 ؛
ما وسیله رشد (هدایت) ابراهیم را از قبل به او دادیم، و از (شایستگی) او آگاه بودیم.
– (قُلْ إَنِّی لَا أَمْلِکُ لَکُمْ ضَرَّاً وَلاَ رَشَداً)15 ؛
بگو من مالک زیان و هدایتی بر شما نیستم.
2- رشید به معنای فهمیده، دانا و آگاه و بردبار
– (فَاتَّقُوا اللهَ وَلاَ تُحْزُونِ فِی ضَیْفی أَلَیْسَ مِنکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ)16 ؛
پس از خدا بترسید و من را در مورد میهمانانم رسوا نسازید آیا در میان شما یک مرد فهمیده و آگاه وجود ندارد.
– (أَو أَن نَفْعَلَ فِی أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ إِنَّکَ لأنتَالْحَلِیمُالرَّشِیدُ)17 ؛
یا آنچه را میخواهیم در اموالمان انجام دهیم؟ تو که مرد بردبار و فهمیدهای هستی!
3- رشید به معنای مایه رشد و نجات
– (فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ مَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ)18 ؛
آنها از فرمان فرعون پیروی کردند، در حالیکه فرمان فرعون، مایه رشد و نجات نبود.
4- رشید به معنای صلاح
– (قَالَ لَهُ مُوسَی? هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَی? أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رَشْداً)19 ؛
موسی به او گفت: آیا از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده و مایه رشد و صلاح است، به من بیاموزی؟
5- رشد به معنای قادر بودن بر انتخاب خیر از شر و صلاح از فساد (رشد مالی و اقتصادی)
– (وَاَبْتَلُوا الْیَتَامَی? حَتَّی? إِذَا بَلَغُوالالنِّکَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ)20 ؛
و یتیمان را چون به حدّ بلوغ برسند بیازمایید، اگر در آنها رشد (کافی) یافتید، اموالشان را به آنها بدهید.
بند د) مفهوم رشد در اصطلاح فقهی
1) مفهوم رشد در فقه امامیه و اقوال فقهاء
مرحوم محقق اول در کتاب شریف مختصرالنافع میفرماید: “الرشد و هوان یکون مصلحاً لما له و فی اعتبار العداله تردد.”21 همچنین فقهای عظام رشد را به ملکات نفسانی تفسیر کردهاند که اقتضای اصلاح مال و منع از صرف آن در راههای غیر متعارف به افعال عقلاء میباشد22.
در کتاب شریف مجمعالبیان نیز رشد به معنی عقل و اصلاح مال آمده است، نکته دیگر اینکه رشد را باید از دیگر کمالات اخلاقی که با تمرین و ریاضت حاصل میشود جدا کرد. لذا تکرار میکنیم که در اینجا رشد در مقابل سفهای است که به معنی نقصان عقل عملی است. ضمن اینکه در مباحث بعدی خواهیم گفت که رشد نیاز به تمرین و ممارست ندارد بلکه تشخیص آن با اختیار و امتحان خواهد بود.
همچنین در بعضی از روایات شارب خمر را سفیه و فاسق دانستهاند ولی مسلماً منظور سفاهتی نیست که ما در معاملات از آن یاد میکنیم پس نمیتوان آن را قیاس برای دیگر کبائر دانست.
بر اساس نظر صاحب جامعالمدارک از بعضی از اخبار که صحت معامله فاسق را اجازه داده است مثل خرید و فروش چوب برای کسیکه مجسمه میسازد و یا انگور و خرما برای کسی که از آن خمر میسازد میتوان فهمید که باید چنین معاملاتی را جایز دانست.
مرحوم علامه در قواعدالاسلام میفرماید: “و اما الرشد فهو کیفیه نفسانیه تمنع من افسادالمال و صرفه من غیرالوجوه اللائقه بالفعالالعقلاء. فلا تعتبرالعداله.”
از تعریف فوق برای رشد میتوان چند مسئله مهم را استنباط کرد:
1- رشد مجموع حالات و کیفیات نفسانی است که مانع فاسد شدن و از بین رفتن اموال و دارائی می‏شود.
2- افساد و اتلاف مال با صرف آن در راههای غیر عقلایی تحقق مییابد پس اگر حالات و کیفیات مذکور بتواند مانع از صرف اموال و دارایی در راههای موصوف باشد رشد نیز محقق است.
3- مرحوم علامه برای احراز رشد، عدالت در دین را لازم نمیداند و حتی در آن تردید هم نکرده است و با قاطعیت عدم عدالت را ذکر نموده و میفرماید: “فلا تعتبرالعداله”.
اما درباره ملکه یا عدم ملکه بودن کیفیات و حالات نفسانی در تحقق رشد بین فقهاء اختلاف است. عدهای ملکه را لازم و برخی قائل به عدم ملکه میباشند. مرحوم مقدس اردبیلی در تعریف رشد معتقد است که حفظ مال به تنهایی در اثبات رشد کفایت میکند و احتیاجی نیست که این مسئله بعنوان ملکه نفسانی باشد23. به هر حال عدم اعتبار عدالت در احراز رشد مطلبی است که اکثر فقهاء و علماء بدان معتقد هستند کما اینکه در تذکره و مسالک نیز بدان اشاره شده است.
ولی عدهای از فقهای بنام همچون شیخ طوسی در مبسوط، عدالت را شرط احراز رشد میداند و می‏فرماید: “و ایناسالرشد منه ان یکون مصلحاً لماله عدلاً فی دینه فاما اذ کان مصلحاً لماله غیر عدل فی دینه او کان عدلاً‌ فی دینه غیر مصلح لما له لا یرفع الیه ماله24”.
از نظر شیخ طوسی اثبات و تحقق رشد در این است که شخص صلاح و خیر مال خود را بداند و در دین وصف عدالت بر او صدق کند. به هر حال این دو وصف لازم و ملزوم هم هستند و اگر شخصی صلاح و خیر مالش را بخوبی بداند و در دین خود عادل نباشد و عکس آن یعنی اگر در دین عدالت او محرز باشد ولی صلاح و خیر اموال و دارایی خود را نداند و مالش را به او تسلیم نخواهیم کرد.
بعقیده صاحب جواهر در اینکه آیا در رشد عدالت نیز شرط است یا خیر؟ بین فقهای امامیه اختلاف است و هر چند که برخی قائل به اجماع شدهاند25.
شهید اول قدس سره در کتاب شریف لمعه میفرماید: “ویرشد بان بصلح ماله و ان کان فاسقا” و مرحوم شهید ثانی در شرح لمعه و در ذیل عبارت فوق معتقد است که صلاح و خیر مال را دانستن باید به گونهای باشد که ملکه نفسانی شخصی اقتضای چنین اصلاح و خیری را داشته باشد، بطوریکه این ملکه شخصی را از فساد و تضییع اموالش دور نگه دارد و در غیر راههایی که شایسته عقلاء است امتناع ورزد.
پس صرف اصلاح مال و عدم افساد را نمیتوان رشد دانست و ملکه نفسانی لازم است. اما درباره “و ان کان فاسقا” مشهور فقهاء امامیه است که اگر چه فرد فاسق هم باشد ولی صلاح و خیر مالش را بداند به او تسلیم خواهد شد.
بعقیده شهید ثانی (قدس سره) دلیل قول مشهور بر عدم اشتراک عدالت در احراز و اثبات رشد استناد به آیه شریفه “وابتلو الیتامی حتی اذا بلغو النکاح فان آنستم رشدا” فادفعوالیهم اموالهم” میباشد. در آیه کریمه فوقالاشاره بطور مطلق امر شده است که اموال یتیم را به مجرد رشد به آنان بپردازند بدون اینکه هیچ امری در آن دخالت داشته باشد. بطوریکه گفته شد دو وصف بلوغ و رشد باعث تسلیم اموال به صغار میباشد در حالیکه اگر امر دیگری نظیر عدالت و عدم فسق شرط میشد باید در آیه شریفه بدان اشاره میگردید، پس همین اطلاق و عدم تعرض به شرط دیگر خود دلیل بر عدم اعتبار آن است. در آیه شریفه عدالت برای احراز رشد شرط نشده است و اعتباری نخواهد داشت. در مقابل رای مشهوری که ذکر شد عدهای از فقها، عدالت را شرط میدانند و یا در وجود آن تردید کردهاند که شرح آن گذشت. ولی به اختصار یادآور میشویم که عمده دلیلشان در اشتراط عدالت استناد به آیه شریفه: ولاتوتوالسفهاء اموالکم التی جعل الله لکم قیاماً وارزقوهم فیها واکسوهم و قولو الهم قولاً معروفاً (نساء/6) میباشد. زیرا در این آیه از دادن مال به سفیه نهی شده است.
شهید ثانی (قدس سره) نکته جالبی را یادآور میشود و میفرماید حتی اگر عدالت هم شرط شده و اعتبار داشته باشد صرفاً در ابتدا عدالت معتبر خواهد بود و استدامت آن لازم نیست26. به عبارت دیگر اگر در موقع تسلیم اموال به شخصی عدالت موجود باشد کافی است و حادث شدن فسق بعد از آن موجب حجر نخواهد بود.
مرحوم شیخ طوسی نیز که خود عدالت را در ابتدا شرط میداند در ادامه میفرماید: در صورت وجود فسق بعد از عدالت “احوط این است که شخصی را ممنوع کنیم”.
به هرحال شهید ثانی (قدس سره) میفرماید: از نظر ما عدالت نه ابتداءً شرط است و نه استداماً و اگر در ابتدا شرط بدانیم لاجرم باید استدامت آن را نیز لازم بدانیم27.
2) مفهوم رشد در فقه عامه
بطور کلی در مفهوم رشد بین فقهای اسلامی از جمله حنفی اختلاف نظر است که اساساً دو ایده را میتوان مطرح کرد:
الف) در فقه حنفی: عدهای از فقهای اسلامی مراد از رشد را حقیقت آن میدانند و معتقدند که باید به وجود آن معرفت داشت و جایز نیست که برای رشد سن معینی را مطرح کنیم و بگوئیم هر شخصی مثلاً به فلان سن برسد رشد یافته است.
بر اساس این ایده به محض بلوغ صغیر نمیتوان مالش را بر او تسلیم نمود. بلکه اثبات حقیقت رشد در وی برای تسلیم مالش لازم و ضروری است. بنابراین صغیری که بالغ میشود حتی اگر به سن پیری هم برسد ولی رشد نیافته باشد باز نمیتوان اموالش را به او تسلیم کرد. جمهور فقهای اسلامی و امامیه معتقدند که دو وصف بلوغ و رشد برای زوال حجر از صغیر لازم میدانند، این نظر مورد قبول شافعی مالکی، حنبلی، امامیه و در فقه حنفی مورد پذیرش ابویوسف و محمدبن حسن از شاگردان ابوحنفیه میباشد. اما استدلال آنان براین اساس است که تسلیم مال بعد از بلوغ معلق به تحقق رشد و اثبات آن است و به مجرد بلوغ امکانپذیر نخواهد بود.
ب) ایده دوم از ابوحنیفه بنیانگذار فقه حنفی و عده قلیلی از پیروان وی میباشد. ابوحنیفه معتقد است که مراد از رشد قبل از رسیدن به 25 سالگی معنای حقیقی آن است. بدین معنی که هرگاه شخصی بالغ رشید بوده و رشد وی ثابت گردیده باشد مالش را به او تسلیم میکنند، البته قبل از رسیدن به 25 سالگی، ولی شخصی که بالغ غیر رشید باشد یا اینکه رشد او ثابت نگردیده و از آن اطلاعی نباشد منتظر میمانیم تا به سن 25 سالگی برسد و به محض رسیدن به این سن رشید محسوب میشود. در اینجا مراد از رشد معنی حقیقی آن نیست بلکه بوسیله اماره ظنی یعنی رشد 25 سالگی را محقق میداند و مالش را به او تسلیم میکند چه علم به رشد او داشته باشد یا نداشته باشد چون این سن مظنه رشد است.
البته ابوحنیفه دلائلی را برای رای و نظر خود ابراز داشته است که تا حدی قابل تامل است اما با توجه به آیه مبارکه مسبوق الذکر نمیتوان قائل شد که آن ادله مطابق آنچه در آیه مدنظر بوده است میباشد، از جمله میتوان استنباط کرد که وی معتقد است سفه یا عدم رشد در اول حدوث بلوغ محرز نیست و وقتی زمان میگذرد و به 25 سالگی میرسد ناچاریم که رشد را ثابت کنیم حتی از طریق تجربه باشد، چون تجربه دامنه عملکرد عقول را گسترش میدهد و انسان را بیدار میکند1.
با این رشد تسلیم مال به صاحبش تحقق مییابد کما اینکه رشد در آیه کریمه بصورت نکره آمده است و بر پایینترین مرحله رشد نیز صدق میکند.
همچنین ابوحنیفه در استدلال خود میگوید: منع مال از بالغ عاقل غیر رشید یا برای تادیب و یا برای عقوبت از فعل حرام بوده که تبذیر در اموال است. تادیب زمانی موثر است که نفعی بر آن مترتب باشد ولی اگر قطع امید شود بطوریکه به سن 25 سالگی رسیده و رشد او محرز نشده باشد دلیلی بر منع از تصرف و تسلیم در اموال وی وجود نخواهد داشت، اگر برای عقوبت نیز باشد که با شبهه در آن مرتفع میشود و شبهه در این است که وقتی انسان به این سن میرسد چیزی از رشد در وی محقق است.
به هر حال ظاهر آیه کریمه چنین استدلالی را شامل نمیشود و تسلیم مال را معلق به تحقق رشد دانسته است نه رسیدن به سن معینی که مثلاً از نظر ابوحنیفه 25 سالگی باشد. حتی اگر امکان داشته باشد که در مقام رشد به سن مشخصی قائل شویم و بگوئیم هر شخصی که به فلان سن برسد رشید است باز در تحدید و میزان آن اختلاف وجود خواهد داشت. علیهذا قول ارجح و مورد قبول همان است که جمهور فقهاء بدان استناد مینمودند و رشد را در معنای حقیقیاش بکار میبرند.
– تعریف غیر رشید (سفیه) در اصطلاح فقهی
1) تعریف سفیه: با مطالعه اجمالی در فقه امامیه و حقوق ایران در مییابیم که حقوق ایران در اینباره از فقه امامیه تقلید نموده است و تعاریف فقهاء را برگزیده است قانونگذار ما در ماده 1208 قانون مدنی به تعریف غیر رشید یا سفیه میپردازد: “غیر رشید کسی است که تصرفات او در اموال و حقوق مالی خود عقلایی نباشد.”
شاید بعلت اهمیت و پیچیدگی بحث باشد که قانونگذار به صراحت به تعریف غیر رشید پرداخته است. کاری که نسبت به مجنون و صغیر انجام نداده است.
در هر حال غیر رشید از نظر قانونگذار ما شخصی است که با داشتن عقل و ادراک واجد شعور و استعداد فکری کافی و لازم برای نگهداری دارایی و حقوق مالی خود نیست. لذا غیر رشید اعم از سفیه است زیرا غیر رشید کودکی را که بسن بلوغ رسیده و لیکن برشد کامل نرسیده شامل میشود.
مرحوم محقق صاحب شرایع در این خصوص میفرماید: “السفیه هوالذی یصرف امواله فی غیر اغراض صحیحه”28 بنابراین سفیه در مقابل رشید است و در این راستا قانونگذار ما به جای سفیه اصطلاح “غیر رشید” را آورده است و از آنجا که سفه، عدم رشد میباشد ما بحث رشد را در مبحث صغار مطرح ننموده تا در اینجا به تفضیل بدان بپردازیم.
البته قانونگذار ما در مورد غیر رشید به تعریف بسنده نکرده بود و اماره رشد را نیز در ماده 1209 قانون مدنی آورده بود و سن 18 سالگی را ملاک میدانست که در اصلاحات اخیر (سال 1361) ماده مذکور حذف گردید.
در اینجا به اختصار میگوئیم که سفه یعنی عدم رشد و عدم رشد از دو جهت قابل توجه است:
1- عدم رشد بدین معنی که شخص به سن کبر و رشد نرسیده است.
2- عدم رشد ارتباطی به سن ندارد و منظور ضعف قوای دماغی و فکری است که در این معنی مساوی سفه است. پس غیر رشید هم ممکن است صغیر و یا کبیر باشد.
از تعاریف فوق به این نتیجه میرسیم که سفیه عقل معاش و اداره اموال، دارایی و حقوق مالی خود را ندارد و به همین جهت از اول ذهنمان باید متوجه تصرفات مالی، اموال و دارایی سفیه باشد.


دیدگاهتان را بنویسید