دانلود پایان نامه

خطاي تركيبي، تخمين زده شود و به اين وسيله ميزان ناكارايي واحد ها رابه دو دسته عوامل تصادفي و عوامل ناكارايي نسبت دهد. )ودودي و همکاران، 1384(

2-2-10 روشهاي کلي اندازه گيري کارايي
1) پارامتري و 2) ناپارامتري
2-2-10-1 روشهاي پارامتري
در روش هاي پارامتري که بيشتر بر پايه اصول اقتصادسنجي است و در اقتصاد مورد استفاده قرار مي گيرد، ابتدا يک فرم تابعي (معمولا تابع توليد کاب- داگلاس) براي توليد در نظر گرفته مي شود. لازم به ذکر است که در روش هاي پارامتري علاوه بر محدوديت انتخاب تابع توليد، با محدوديت هاي ديگري نيز روبرو هستيم:
اول اينکه واحدها بايد فقط يک محصول توليدي داشته باشند و اين در حالي است که ممکن است واحدهاي تحت ارزيابي چند محصولي باشند.
دوم اينکه استفاده از روش کمترين مربعات براي برآورد پارامترهاي تابع توليد بيان کاملي از نقاط ممکن توليد نمي باشد. زيرا تابع توليد بيشترين توليد ممکن به ازاي هر ورودي است؛ در حالي که تابع محاسبه شده از اين روش بيشترين توليد ممکن را در هر ورودي به دست نمي دهد. اولين مدل تخمين به روش پارامتري در سال 1977 توسط ايگنز لاول و اشميت و همچنين ميوزن و وان دن بروک ارايه شد. روش هاي پارامتري به دو گروه کلي قطعي و تصادفي تقسيم مي شوند. (بحيرايي و حامدي، 1391)
در روش پارامتري، تابع تصادفي توليد(SFA) را به روشهاي اقتصادسنجي با استفاده از نظريه اقتصاد خرد تعيين مي کنيم. اين تابع رويه اي در فضاي n بعدي است. با توجه به تابع توليد مرزي تصادفي بدست آمده، کارايي ديگر واحدها را تعيين مي کنيم. برتري روش (SFA) نسبت به روشهاي معمولي اقتصادسنجي در اين است که در برازش تابع، نقاط متوسط در نظر گرفته نمي شود بلکه نقاط مرزي لحاظ مي شود. معادله اين تابع به اين صورت است:

به طوري V که همان جزء تصادفي (جمله اخلال) در اقتصادسنجي است و داراي توزيع نرمال است و U معرف ناکارايي است که بيشتر با توزيع نرمال در نظر گرفته مي شود. تابع f(x) تابع توليد و به شکل تابع کاب-داگلاس يا از نوع ترانسلوگ است.

2-2-10-2 روشهاي غيرپارامتري
در تلاش براي رفع مشکلات موجود در روش هاي پارامتري روش هاي غيرپارامتري ايجاد شدند. فارل در سال 1967 اولين روش غيرپارامتري را جهت تعيين کارايي در حالت دو ورودي و يک خروجي ارايه نمود. وي بجاي برآورد تابع توليد مرز کاراي قطعه قطعه خطي را با اعمال فرض هاي زير و با استفاده از تبديل يک به يک به دست آورد. شيب پاره خطها منفي يا صفر است و هيچ واحدي بين مرز و مبدا قرار نمي گيرد. نقاطي که روي مرز قرار مي گيرند نقاط کارا و بقيه ناکارا هستند. (بحيرايي و حامدي، 1391)
در روشهاي ناپارامتري، تابع توليد برآورد نمي شود. مهمترين روش غيرپارامتري، روش تحليل پوششي داده ها(DEA) است و نيازي به تابع توليد براي تعيين كارايي نيست. اين روش توسط سه نفر ارائه شد و موسوم به روش CCR است.
ميخواهيم كارايي چند واحد تصميم گير(DMU) همگن را تعيين کنيم. اگر Xj،j=1 تا n، داده ها،نهاده ها يا بعبارت ديگر متغيرهاي ورودي و Yj،i=1 تا m ستانده ها يا متغيرهاي خروجي باشند، کارايي برابر است با:

ui ضريب اهميت ستانده ها و vj ضرايب اهميت نهاده هاست. مسئله مهم تعيين اين ضرايب است. گاهي اين ضرايب مشخص، به عنوان مثال مي تواند قيمت باشد و بايد قيمت آنها را در نظر گرفت اما در بيشتر مواقع ممكن است قيمتها در دسترس نباشد يا نظرات متفاوتي در مورد اين ضرايب وجود داشته باشد. CCR به نحو جالبي در اين حالت مشکل ضرايب را حل مي کند. آنها پيشنهاد کردند که اين ضرايب را هر واحد تصميم گير مي تواند به مقدار دلخواه اختيار کند، به شرط اينکه کارايي ديگر واحدها با اين ضرايب از يک بيشتر نباشد. به عبارت ديگر براي بنگاه pام با فرض اينکه s واحد تصميم گير داشته باشيم، ماکزيمم مقدار کارايي را با تعيين ضرايب u و V چنان تعيين مي کنيم که ديگر واحدها کارايي کمتر يا مساوي يک داشته باشند، يعني:

برنامه ريزي تابع يادشده يك برنامه ريزي غيرخطي است كه آن را مي توان به برنامه ريزي خطي تبديل كرد، دوگان آن را حل كرده و به طور مستقيم كارايي را حساب كرد. ممكن است براي ضرايب vjp و uip محدوديت هايي در نظر گرفته به عنوان مثال اين ضرايب بزرگتر از صفر باشد يا رابطه اي بين آنها وجود داشته باشد.
(0 ?) يعني ضرايب صفر نباشد. اين مدل موسوم به CCR /? است که بانکر و چارنز آنرا ارائه کردند. در اين حالت، دوگان بصورت فرمول شماره (31) در مي آيد:

ثابت مي شود ?p كه همان كارايي واحد pام است و در اين رابطه ? و ? متغيرهاي دوگان و Z و W متغيرهاي كمكي هستند. از مدل ياد شده مي توان براي تعيين كارايي در زمينه هاي مختلف نظير بانکها، صنعت، آموزش عالي يا طبقه بندي دانشگاهها استفاده كرد. (پورکاظمي، 1383)
مهمترين ايراد روش پارامتريك، فرضهاي متفاوتي است كه براي توابع و جزء ناكارايي در نظر مي گيرد. لذا با درنظر گرفتن فرضهاي مختلف، تخمينهاي بسيار متفاوتي حاصل مي گردد كه امكان مقايسه عملي بين واحدها را با مشكل مواجه مي سازد.
در مقابل، در روش ناپارامتريك كه براي اولين بار توسط فارل ( 1957 ) براي تخمين كارايي ارائه شد نيازي به تعيين شكل تبعي خاصي براي توابع نبوده و عوامل تصادفي نيز وجود ندارند . فارل به جاي حدس تابع توليد، مقادير داده ها و ستانده ها را مشاهده كرده و مرزي را براي واحدها در نظر گرفته و آنرا ملاك كارايي قرار داد . فارل كارايي يك واحد اقتصادي را شامل دو جزء كارائي فني و كارائي تخصيصي
مي دانست . كارايي فني مربوط به ساختار تكنولوژيكي يك واحد است . به عبارت ديگر در كارايي فني بحث بر سر رابطه بين نهاده و خدمات و چگونگي تبديل نهاده ها به خدمات است . كارايي تخصيصي نيز مربوط به اهداف رفتاري واحدهاست . چون اهداف رفتاري عموماً مواردي نظير حداكثر نمودن درآمدها، حداقل كردن هزينه ها و يا حداكثر نمودن سود است از اينرو به اطلاعات قيمتي در مورد نهاده ها و محصولات نيازمند است و نهايتاً از ضرب اين دوكارايي، كارايي كل(اقتصادي ) بدست مي آيد. در سطح الگوهاي ناپارامتريك، روشهاي متفاوتي براي مشاهده ناكارايي وجود دارد كه از مهمترين و پركاربردترين آنها مي توان به روش مرز پله اي و روش برنامه ريزي خطي اشاره نمود كه هر دو جزو الگوهاي برنامه ريزي رياضي هستند. (ودودي و همکاران، 1384)
در مدل هاي كمي و عيني مرتبط با اندازه گيري كارايي، آنچه مهم است تعيين تابع توليد و استفاده از آن در مدل است. زيرا با داشتن آن مي توان عملكرد يا كارايي يك واحد را محاسبه کرد. براي تعيين و تقريب تابع توليد دو روش عمده پارامتري و غيرپارامتري وجود دارد. در روش پارامتري، تابع توليد مشخصي با استفاده از روش هاي مختلف آماري و اقتصادسنجي تخمين زده شده و سپس با بكارگيري اين تابع نسبت به تعيين كارايي اقدام مي گردد. اما در روش غيرپارامتري كه فارل براي اولين بار به تعيين كارايي به اين روش پرداخت. نيازمند تخمين تابع توليد نمي باشيم و به جاي توجه به تابع توليد به مرز توليد توجه مي شود. (اسدي و همکاران، 1388)
معرفي انواع روشهاي اندازه گيري عملي کارايي از سوي فارل(1957) صورت گرفته است. وي پيشنهاد کرد که براي اندازه گيري کارايي يک بنگاه، بايد عملکرد آن با عملکرد بهترين واحدهاي موجود در آن صنعت مقايسه شود. فارل سه نوع کارايي براي بنگاه مطرح کرد. وي نظر خود را با مثال ساده اي از واحدي که با استفاده از دو عامل توليد X1 و X2 به توليد يک ستانده Y با فرض بازده به مقياس ثابت و بر مبناي حداقل نهاده مي پردازد، بيان کرد. (بحيرايي و حامدي، 1391)

2-2-11 انواع کارايي

نمودار2-2- انواع کارايي از ديدگاه فارل
2-2-11-1 كارايي فني يا تكنيكي
كارايي فني يا تكنيكي عبارت است از توانايي يك واحد در بدست آوردن حداكثر خروجي با يك دسته از وروديهاي ثابت.
اين كارايي متأثر از عملكرد مديريتي و مقياس آن واحد (شعبه) مي باشد. به عبارت ديگر كارايي فني، اختلاف بين نسبت خروجي به ورودي مشاهده شده با نسبت بين خروجي به ورودي در بهترين شرايط است. (فقيه نصيري و همکاران، 1389)

2-2-11-2 كارايي تخصيصي
كارايي تخصيصي عبارت است از توانايي يك واحد در استفاده بهينه از نهاده ها براي توليد، با توجه به قيمت و تكنولوژي، به گونه اي كه هزينه حداقل گردد. در كارايي تخصيصي فرض بر اين است كه سازمان مورد نظر از لحاظ تكنيكي كاملاً كاراست. (فقيه نصيري و همکاران، 1389)

2-2-11-3 كارايي اقتصادي
كارايي اقتصادي تركيبي است از كارايي فني و تخصيصي. همانطور كه گفته شد، كارائي فني بيانگر حداكثر سطح توليد ممكن براي يك واحد خدمات با استفاده از نهاده هاي معين است و كارايي تخصيصي با توجه به قيمت عوامل و محصولات و لحاظ سطح معين و ثابتي از تكنولوژي، ميزان بكارگيري نهاده ها را در اندازه بهينه شان نشان مي دهد. اين دو مفهوم در مجموع بيانگر كارايي اقتصادي است كه از آن به كارايي هزينه نيز ياد مي شود. يك سازمان زماني به كارايي اقتصادي مي رسد كه هم از لحاظ فني و هم از لحاظ تخصيصي، كارا باشد. به عبارت ديگر كارايي فني، بخشي از كارايي اقتصادي است و اين دو رابطه ضروري- و نه كافي‌ دارند. (فقيه نصيري و همکاران، 1389)

2-2-11-4 كارايي مقياس
كارايي مقياس، بيانگر نسبت كارايي فعلي يك واحد به كارايي در مقياس بهينه آن واحد توليدي است. به عبارت ديگر كارايي مقياس، بيانگر توليد در مقياس بهينه يك واحد توليدي است. (فلاح، 1386)
تاکنون تعاريف متنوعي از کارايي ارايه شده است. مفهوم کارايي در اقتصاد، تخصيص مطلوب منابع است. اما از نظر اهداف کاربردي، تعاريف گوناگوني بيان شده است. به طور کلي کارايي، معرف نسبت ستانده ها به نهاده ها در مقايسه با يک استاندارد مشخص است .
از اين رو تشخيص کارايي، منوط به تعريف و مقايسه با يک واحد مطلوب استاندارد است. مبناي چنين حد مطلوبي مي تواند با روش هاي مختلفي تعيين و مشخص شود.
2-2-12 روش تحليل پوشش داده ها
روش تحليل پوشش داده ها (DEA) که رويکرد ناپارامتريک برآورد توابع مرزي است براي اولين بار توسط چارنز، کوبر و رودز (1987) معرفي شد. اين محققين مفاهيم پيشنهادي فارل را رواج دادند و از آن پس در مقالات زيادي اين روش به کار گرفته شد. در اين روش بدون در نظر گرفتن شکل تبعي خاصي براي توابع، از برنامه ريزي خطي (LP)15 و در نظر گرفتن نهاده ها و ستانده هاي بسيار متفاوت استفاده شده است و اقدام به يک سري بهينه يابي مي شود و مقدار کارايي واحدهاي مورد بررسي تحت دو فرض بازدهي ثابت و متغير به مقياس تعيين مي شود. در روش DEA شکل هاي متفاوتي مانند شکل نسبي، شکل فزاينده و شکل پوششي (يا فراگير) وجود دارد که در هرکدام از اينها در تعيين کارايي واحدهاي مورد بررسي به روش خاصي عمل مي شود. به اين منظور از روش هاي مختلفي مانند يک مرحله اي، دو مرحله اي و چند مرحله اي استفاده مي شود.
دو مدل بسيار اساسي در روش DEA وجود دارد که به مدل هاي CCR و BCC معروف هستند که به ترتيب معرفي مي شوند. اگر فرض شود که بانکي داراي n شعبه بود و هرکدام از شعب با استفاد
ه از m نهاده مقدار r ستانده را توليد کنند در اين حالت ميزان کارايي فني يک شعبه منفرد با نام DMU به شرح زير است:

در اين مدل که با فرض بازدي ثابت به مقياس CRS16 و با نگرش به نهاده ها طراحي شده است، ?يک بردارN*1 شامل اعداد ثابت است که وزنهاي مجموعه مرجع را براي شعب ناکارا نشان مي دهد. مقادير اسکالر به دست آمده براي ?کارايي واحدها خواهد بود که شرط 1? ? را تامين مي کند. مدل برنامه ريزي خطي فوق بايستي Nبار و هر بار براي يکي از شعب حل شود و در نتيجه ميزان کارايي براي هر شعبه به دست مي آيد. اگر 1= ?باشد به اين معني است که شعبه مورد نظر روي مرز توليد يکسان (توليد مرزي) بوده و بنا به نظريه فارل دارايي کارايي صد در صد است. اما فرض بازدهي ثابت به مقياس زماني مناسب است که همه واحدها در مقياس بهينه عمل نمايند (در قسمت منحني هزينه متوسط بلند مدت) ولي مسايل متفاوتي نظير اثرات رقابتي محدوديت ها کارکردهاي ضعيف مديريتي و نظير اينها باعث مي شود که واحدها در مقياس بهينه فعاليت نکنند از اين رو بانکر چانز و کوپر مدل قبلي CCR را به گونه اي بسط دادند که بازدهي متغير به مقياس VRS17 را نيز در نظر بگيرد. مي توان مدل BCC را با افزودن يک قيد تحدب به شکل N’I ?=1به جاي ??0به دست آورد. براي محاسبه کارايي مقياس يک شعبه بايد از هر دو مدل CRS (هدف بلند مدت) و VRS (هدف کوتاه مدت) استفاده کرد و با تقسيم کارايي بدست آمده از حالت CCR برحالت BCC کارايي مقياس شعبه مورد نظر به دست مي آيد. مهمترين ايراد روش DEA در نظر نگرفتن عوامل تصادفي است. (حقيقت و نصيري، 1382)
کارآيي يکي از مهمترين شاخصهاي ارزيابي عملکرد بهينه واحدهاي اقتصادي است. هر چند تعاريف متعددي از کارآيي ارائه مي شود؛ اما وجه اشتراک آنها اين است که واحدي کارآست که از ترکيب داده هاي معين بيشترين ستانده را به دست آورد. اگر اثرات منفي فعاليتهاي واحد نيز به صورت ستانده منفي در نظر گرفته شود، تعاريف متفاوت کارآيي شبيه يکديگر مي شوند. با استفاده از اين رويکرد مي توان کارآيي داخلي واحد(کارايي خصوصي) و کارآيي خارجي(کارآيي اجتماعي) آنرا تفکيک نمود. کارآيي داخلي به بهينه بودن اقدامات واحد با فرض محدوديتهاي نهادي وارده بر واحد مربوط مي شود. بدين معني که واحد در شرايط موجود چگونه عمل کرده است؟ کارآيي خارجي به بهينه بودن اثرات فعاليتهاي واحد در اقتصاد مربوط مي شود. به عبارت ديگر منافع خصوصي در کارآيي داخلي و منافع اجتماعي در کارآيي خارجي مدنظر قرار مي گيرد. اينکه چگونه مي توان کارآيي خصوصي را در راستاي کارآيي اجتماعي قرار داد، يکي از موضوعات اساسي اقتصاد است.
” اسميت ” که از او به عنوان پدر علم اقتصاد ياد مي شود، نشان داد که دست نامرئي بازار رقابتي اين همگرايي را بوجود مي آورد و نيازي به دخالت در اقتصاد نيست. با توجه به اين رويکرد که به اقتصاد کلاسيک معروف است. دخالت دولت در اقتصاد محدود مي شود و يکي از وظايف اساسي آن تعيين و حمايت از حقوق مالکيت است.
برخي از اقتصاددانان با بسط نظريه شکست بازار و بهره گيري از پيامدهاي خارجي، براي دولت نقش فعالتري قائل شدند. راه حل اين دسته، تصدي دولت در برخي فعاليتها براي ايجاد کارآيي اجتماعي است. از آنجا که در اين نظريات به ابزارهاي ايجاد کارآيي داخلي کمتر توجه مي شد، تصدي گري دولت


دیدگاهتان را بنویسید